برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات
No Image
No Image

آخرین به روز سایت

13 شهریور 1387 ساعت : 10:47

ورود به سایت






No Image
No Image
No Image
ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 

Image
هزاروچهارصدوهشتاد سال پيش، در فصل بهار از سال فيل (570 از ميلاد مسيح) و در روز جمعه 17 يا 12 ماه ربيع الاول ، پس از سر زدن سپيده صبح، در مكه كودكي به دنيا آمد كه پدرش را قبل از تولدش از دست داده بود.

مادر جوان او – آمنه - نام كودك يتيمش را «محمّد» گذاشت و نمي‌دانست كه محمد (ص) يتيم تا چند سال ديگر بي‌مادر نيز خواهد شد و بدين گونه بود كه اين در يتيم به پدربزرگش – عبدالمطلب – سپرده شد.
عبداله - پدر محمد - جواني بسيار زيبا، رشيد و مؤدب بود و در بين جوانان مكه، چون نگيني مي‌درخشيد، به گونه‌اي كه دختران مكه آرزوي همسري او را داشتند، سرانجام آمنه، دختر وهب را كه از بستگان نزديك او بود به همسري برگزيد. آن دو يكديگر را عاشقانه دوست داشتند و آمنه به اين ازدواج مي‌باليد و عبداله را شوهري محبوب و ايده‌آل مي‌ديد؛ اما دست تقدير او را پس از گذشت بيست روز از ازدواجش تنها گذاشت و بين آنها جدايي افكند. جدايي كه به قصد كار صورت گرفت، اما در نهايت منجر به وفات او شد.
عبدالله به عزم سفر بازرگاني به سوي شام (سوريه) از مكه خارج مي‌شود و در بازگشت براي ديدار با خويشاوندان مادر به مدينه مي‌رود و در همانجا بيمار مي‌شود و وفات مي‌كند، در حالي كه تازه عروسش در مكه از او باردارد و با داشتن فرزند او در رحم، بي صبرانه انتظارش را مي‌كشد.
پس از مرگ پدر، سرپرستي محمد بر دوش پدربزرگش - عبدالمطلب - قرار گرفت كه بزرگ خاندان قريش يعني مهمترين و شريف‌ترين قبيله عرب و داراي مسئوليت و منصب پرده‌داري خانه خدا و آب رساني و خدمت به زائران (حج گزاران) بود كه همه ساله فوج فوج براي زيارت كعبه(خانه خدا) رو به سوي مكه مي‌آمدند. عبدالمطلب شخصيتي ممتاز و برجسته بوده و در بين مردم به بخشش و سخاوت و وفاداري نسبت به عهد و پيمان خود شهرت داشت.
نياي دوم پيامبر «هاشم» برادر دو قلوي «عبدشمس» بود كه نسب آنان به اسماعيل و سرانجام به ابراهيم - پيامبر بزرگ اديان ابراهيمي(يهود، مسيحيت و اسلام) - مي‌رسد.
«عبدالله» يك بار ديگر در نوجواني، به جهت وفاي به عهد، از سوي پدرش عبدالمطلب، تا يك قدمي مرگ پيش رفت، ولي سرانجام نجات يافت.
داستان آن چنان كه تاريخ نويسان آورد‌ه‌اند، از اين قرار بود كه: پس از سال‌ها خشك شدن آب چاه زمزم، كه ماية حيات مردم در بيابان بي آب و علف مكه بود، عبدالمطلب تصميم گرفت اين منبع آب را دوباره حفر كرده و آب آن را رايگان در اختيار مردم و زائران خانه خدا قرار دهد. عبدالمطلب هنگامي كه با تنها فرزند خود – حارث - مشغول حفر چاه شد، احساس كرد كه بر اثر نداشتن فرزندان بيشتر در كارهاي بزرگ و خدمت‌هاي عظيم ناتوان است، لذا بين خود و خدا عهد كرد كه اگر فرزندانش به ده تن برسد، يكي را در برابر خانه خدا قرباني كند؛ اما كسي را از پيمان خود با خبر نكرد. پس از چند سال كه شما، فرزندان عبدالمطلب به ده رسيد، مي‌بايست به عهد خود وفا كند. در آن عصري كه اعراب در جاهليت و انحطاط اخلاقي به سر مي‌بردند و انواع مفاسد اخلاقي در جامعه جاهلي آن رواج داشت، وفاي به عهد و پرهيز از پيمان شكني و پاي بندي شديد به پيمان خود، از صفات برجسته‌اي بود كه در خانواده‌هاي شريف، به ويژه خاندان محمد و شخص عبدالمطلب وجود داشت، لذا از يك سو تصور قرباني كردن فرزند براي او بسيار سخت بود و از سوي ديگر بيم داشت كه مبادا پيمان خود را بشكند. سرانجام تصميم گرفت ماجراي نذر و عهد ديرين خود را با فرزندانش در ميان گذارد و پس از آنكه مورد موافقت و رضايت آنان قرار گرفت، به قيد قرعه، قرباني را انتخاب كنند. مراسم قرعه كشي اجرا شد و قرعه بنام «عبدالله» كه در آن زمان جوانكي نو رسيده و زيبا بود اصابت كرد. هنگامي كه عبدالمطلب دست در دست عبدالله به سوي قربانگاه حركت مي‌كرد، حركت «ابراهيم» براي قرباني كردن جوان زيبايش «اسماعيل» تداعي شد.
 
< بعد   قبل >
No Image
No Image No Image No Image
No Image
© پایگاه اطلاع رسانی خانه حضرت سید الشهدا -علیه السلام - یزد