.
البته محل بحث اصلی و اساسی که شناخت فلسفه ذکر و جان و جوهره مدح و ذات و نفس مرثیه است، دایر و برقرار میباشد تا انشاء الله آگاهان و صاحبنظران بدان بپردازند.
تمایزات و تعاریف مقولاتی چون حمد و مدح و نعت و منقبت و انواع و حالات اجرایی آنان (به لحاظ موسیقایی و هنری) را به شمارههای بعد موکول میکنیم، اما به دلیل ارزشمندی و اهمیت این مبحث، گزیده و مختصری از اظهارنظرهای سهتن از مداحان و ذاکران موجه و قدیمی را در پی خواهیم آورد که حاوی نکات بسیار ارزنده و مفید و آموزشی هستند و توجه به این مطالب قطعاً برای علاقمندان و داغداران جویا و پوینده، مؤثر خواهد بود.
استاد براتعلی زابلستانی منقبت خوان قدیمی بهشهر
بنای هر سخنی به باء بسم الله
ستون مذهب و دین لا اله الا الله
«این کار گفتن و صحبت ندارد. باید آن را اجرا کرد تا تمیز سره از ناسره صورت پذیرد. اجرا خود معرف است ... مینشستند و کار آغاز میشد، ذکر بود و حال، بین ذاکر و مداح تا منقبتخوان فاصلهای بود. در حلقه ذکر نوعی معنویت ویژه جریان دارد که وصف ناشدنی است ... یک منقبتخوان، درست باید رسومات را به جا میآورد منزلهایی را باید طی میکرد همین طوری نبود، خرقهپوشی منقبتخوان، باید مدارج را طی میکرد ... اول لسان (گفتار) بعد پیاله، بعد مهر شدن، بعد شیخ شدن و بعد ...
روزی کسی در مجلسی میخواند که: خانم کوچولو رقیه! یا میگفت: زینب جونم! جلویش را گرفتم و گفتم: تو این حرفها را برای چه مینی؟ اینها مربوط به آنهایی است که مطربی را با مداحی و ذاکری درهم کردهاند. روزی دیگر در مجلسی (در هنگام مداحی) کسی برایم نوشته بود که مانند مداحان شهر که تلویزیون نشان میدهد برنامهای اجرا کن که ما کف بزنیم! صاحب مجلس که روحانی معظمی است از قضیه مطلع شد، گفت: نه آقاجان! اگر قرار بود من در این مجلس کف زدن و غیره را اجرا میکردم در همین ناحیه خودمان خیلیها این کاره بودند. من شما را آوردم چون خانه من و این محفل جای این کارها نیست.
الآن به گونهای شده که مصیبت امام حسین (ع) را با ترانه میخوانند. این که درست نیست. عزا عزاست و شادمانی چیز دیگر.
تازه کسی که میخواهد از مولایش سخن بگوید، با این سبکسری جملات را نباید بیان کند: «مخلصتیم، فاطمه جون، علی جون!!» ... گرچه که راه معنویت را پیمودن شرط است، اما انجام این کار ساده نیست. اینکه امثال من انجام میدهند، نوعی ذاکری و مداحی است که به عبارتی نوعی از خوانندگی محسوب میشود که باید به همین سبب تمام قواعد و ضوابط آن را دریافت و با ظرافتهای آن آشنا بود؛ مناقب سور الحان خاص خود را دارد و مناقب سوگ الحان خاص خود را ...»
درباره استاد زابلستانی: متولد 1305 و نیای او بنام درویش در منطقه بهشهر زبانزد خاص و عام بوده و پدرش (عباس) از مقبولترین و معروفترین مداحان و تعزیهخوانان مازندران بوده و در نتیجه مداحی و منقبتخوانی در خانوادهاش موروثی است. او از 5 سالگی در کنار پدر در مجالس حضور مییافته.
اینک بیش از 70 سال منقبتخوانی کرده است و عصاره و چکیده کار او نزدیک به 5 هزار بیت شعر در حافظه و تجربیات گرانقدری است که حاصل و برآیند حضورها و اجراهای بیشمار و تعالیم پدربزرگ و پدرش میباشد.
مصطفی طبیب، پیشکسوت، ذاکر و مداح
«غزلخوان مداح باید چند چیز را مراعات کند: پاک بودن، امین الله بودن، حبیب الله بودن، عاشق بودن، به چه منظوری خواندن، تا عاشق نباشی نمیتوانی از معشوقت صحبت کنی. سینهات باید صیقل بخورد که معرفت پیدا کنی و نام مبارک ائمه طاهرین (ع) را ببری...
تلاش میکنم با وضو اسمشان را ببرم. هرکس هرجور که میخواهد نام این خانواده را به زبان میآورد: آقاجون، علی جون، زینب جون، فاطمه جون، نوکرتیم، پرسش من این است که این هنر است؟! رفیقشان را هم همینطور بیمعرفت صدا میزنند ...
خیلیها عشق را برای خودشان معنا میکنند به زعم خودشان حال را تعریف میکنند، نوشابه خنک میخورند و میگویند چه حالی دارد ... یکی حشیش میکشد میگوید چه عشق و حالی؟! این یعنی افول معنا و مفهوم در ذهن جامعه.
چو بیشه تهی گردد از نعره شیر
شغالی درآید در آنجا، دلیر
من غزلخوان و مداح دیدهام میخواهد بگوید بهتر است، میگوید بیتره ... صحیحخوانی را رعایت نمیکنند، به این توجه ندارند که نسل جوان امروز، نسل امروز که مستمع حرف اوست دارای شعور است و همواره در ذهن خود دنبال این مسأله است که آنچه خوانده شده یعنی چه و به چه منظوری بود و مفاهیم را دنبال میکنند ... عشق را روی کره زمین یک نفر معنا کرد.
ارباب بیکفنم امام حسین (ع):
عشقبازی کار هر شیاد نیست
این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
طالب این مدعا خواهی اگر
بر حسین (ع) و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق
کرد رو را، جانب سلطان عشق
غزلخوان و مداح و منقبتخوان باید نخست معرفت قضیه را پیدا کند ...
به قول ژولیده نیشابوری:
سعی کن حرص و طمع خانهخرابت نکند
غافل از کشمکش روز حسابت نکند
ای که دم میزنی از نوکری احمد (ص) و آل
آنچنان باش که ارباب جوابت نکند
همین مسأله در سخنوری هم هست، آیین سخنوری حکم رجزخوانی دارد. رسم بود که اول سخنور خود را معرفی کند، بعد خصائل و فضائل و ...
به عنوان مثال اگر پیشکسوتی آمد و غزلی درباره یتیم خواند یا مادر، یا پندیات خواند، نوبت که به شما رسید، شما هم در همان زمینه ادامه بدهید و نمونه دیگری ارائه کنید و ... هر جوان ازین راه هم ادب میآموخت و هم معرفت و هم شناخت لازم در همه زمینهها و ...»
درباره استاد طبیب: مصطفی طبیب در سال 1325 در محله سنگلچ تهران به دنیا آمد. او غزلخوان گود زورخانه، حدیثگو، منقبتخوان، مداح و سخنور و مرثیهخوان است، اما تبحرش در پندیاتخوانی و غزلخوانی چشمگیرتر است از هجده سالگی بدین کار مشغول میباشد و ...
استاد سید مصطفی سعیدی
«... من با نظر لطف و عنایت خاندان عصمت و طهارت (ع) و دستگیری آنان، ستایشگر علی (ع) و اولاد او شدم و افتخارم این است که از هفت سالگی تا اینک که به هفتادسالگی رسیدهام ... در مراسم مذهبی حضور مییابم و منقبتخوانی خود را انجام میدهم و در ایام محرم و صفر هم منبر میروم.
این را باید عرض کنم که استاد بزرگوار حضرت فردوسی رحمت الله علیه، قبل از آنکه شاعر باشد، یک شیعه بوده و پیش از آنکه شاهنامه را به وجود بیاورد معرفتآموزی درباره مولایش علی (ع) داشته است و خاندان عصمت و طهارت را به طور کامل میشناخته است.
فردوسی اگر در اثر خودش ستایشی انجام میدهد از قلب علی (ع) است. اگر قهرمانان بزرگ ایران را آنقدر فروتن نشان میدهد، برداشتی است از اندیشههای اسلامی و نیایشهای مولایش علی (ع)، دقت کنید به عنوان نمونه به زمانی که جهان پهلوان بزرگ ایران از غار دیو سپید برمیگردد، چنین بیان میکند که:
ز بهر نیایش سر و تن بشست
یکی پای جای پرستش، بجست
چون هر کسی که میخواهد به خدا نزدیک شود، باید از آلودگی پاک شود. طهارت را حفظ کند، کاری که اولیاء الله میکردند ... اگر پهلوان بزرگ ایران سر بر زمین میگذارد آن هم به قوه قلم فردوسی، این استعانتی است که او از مولایش علی (ع) جسته است و به همین سبب ... بدانگونه سخن میراند که علی (ع) ستایش میکرده است ... منقبت هم به نوعی ستایش است و تعریفی که انجام میشود و به اعلا درجه است و ... امروز ستایشگری به شکل بدی درآمده، آنچه پذیرفتنی برای ذهن من نیست اینکه شنیدهام در هنگام مداحی میگویند: زینب خانوم به حسین گفت: داداش!! چرا باید چنین شود. چرا باید بیبی دو عالم حضرت زهرا (س) که خدا در شأن ایشان میفرماید: به عزت و جلال خودم خلق نکردم زمین و آسمان و عرش و فرش و لوح و کرسی و قلم و آنچه که در خلقت هست، مگر به خاطر این پنج تن. جبرئیل عرض میکند: پروردگارا چه کسانی هستند آنان؟ ندا میرسد: «هم فاطمه، وابوها و بعلها و بنوها». چرا باید نام این بزرگواران که خدا به واسطه اینان، خلقت کائنات را به وجود آورده، این قدر بیادبانه برده شود؟ فاطمه جونم، فاطمه خانوم و ... که متأسفانه این کلامها رایج شده و ... اما افسوس و صد افسوس که امروز این مداحی و منقبتخوانی کم رنگ شده، نگذارید که این سنتهای زیبا که در میان جامعه ما بوده، از بین برود ...»
درباره استاد سعیدی: آقا سید مصطفی را در بروجرد به نام آسید میشناسند. پیر سخنور، نقال، منقبتخوان، مسألهگو و ذاکری که نزدیک به هفتاد سال سن دارد ... اینک او با همه تجاربش در زمینه منقبتخوانی، نوحهخوانی، روضهخوانی، مسألهگویی و نقالی در روستای یکهدانگه روزگار را سپری میکند و گاه در مجلس وعظ و خطابهای هم شرکت مینماید.
منبع:ماهنامه خیمه