برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات
No Image
No Image

آخرین به روز سایت

13 شهریور 1387 ساعت : 10:47

ورود به سایت






No Image
صفحه اصلی arrow اخبار سایت arrow فرهنگی arrow مي روم تا انتقام سيلي زهرا (س) بگيرم
No Image
No Image
مي روم تا انتقام سيلي زهرا (س) بگيرم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
نگارش یافته توسط مدیر   

Image
سال 1372 در محور فکه در ارتفاعات 112 مشغول به تفحص بوديم ، بچه ها بسيار تلاش مي کردند تا پيکر مطهر شهيدي را کشف کرده و به خانواده هاي چشم انتظارشان برسانند ، اما چند روزي بود شهدا خودشان را بما نشان نمي دادند ، و اين بهانه اي شده بود براي بي حوصله گي و دمق بودن بچه ها ! بطوريکه کمتر با هم ديگه صحبت مي کردند و هر کسي به گوشه ايي پناه ميبرد ...

 

آن شب هوا ابري بود و باران ميباريد فکه هم بسيار دلگير شده بود . يکي از بچه ها نواري از حاج منصور ، بدرون ضبط صوت گذاشت ، بچه ها با سوز حاجي که از شهادت حضرت زهرا (س) مي گفت ، اشک مي ريختند و ناله مي کردند .. شب عجيبي شده بود ، اون حالت رو فقط بچه هاي جنگ ، و بچه هايي که در تفحص بوده اند ، بيشتر احساس مي کنند ... همگي به حضرت زهرا (س) توسل کرديم و از او مدد مي خواستيم . به ياد جمله حضرت امام ، افتادم که فرمود ، " سلام بر مفقودين عزيز که پناهي جز نسيم صحرا و مادرشان فاطمه زهرا ، ندارند " . و ايمان داشتم که بيشتر شهدا ء به " بي بي " ارادت زيادي داشتند و مي خواستند قبرشان مثل قبر " مادرشان " گمنام باشد . پيش خودم گفتم ، يا فاطمه ما به عشق شهدا و مفقودين به اين مکان آمديم . مددي کن تا شهدا را پيدا کنيم و بدست مادران و پدرانشان برسانيم ، مددي کن شهدا به ما نظر کنند و خودشان را نشان بدهند .. آن شب با وجود يکي دو سيد آل پيغمبر (ص) که در جمع ما بودند و رازو نياز هاي دل سوز بچه ها ، شب آرام بخشي شد . روز بعد در حين کار به روي خاکريزي که درست روبروي پاسگاه 27 بود ، نظرم افتاد به يک بند انگشت ، با سر نيزه مشغول به کندن خاکهاي اطراف آن شدم و سپس با بيل خاکها را برداشتم چشمم به پيکر مطهر شهيدي افتاد که بصورت دمر افتاده بود ، خاکها را که کامل برداشتم متوجه شدم شهيد ديگري در کنارش قرار دارد ، هر دو صورتشان به سمت يکديگر بود . خوشبختانه پلاک هاي هر دو شهيد پيدا کرديم ، و از اين بابت بسيار خوشحال بوديم .. اما وقتي پيکر يکي از شهدا را بلند کرديم تا در کيسه هاي حمل شهداء قرار دهيم ، چشمم به پشت پيراهن شهيد افتاد ، جگرم سوخت و از خود بي خود شدم ... " با خط قرمز و بزرگ نوشته بود :مي روم تا انتقام سيلي زهرا (س) بگيرم

برادر : پديدار ، برگرفته از سايت تبيان

 
< بعد   قبل >
No Image
No Image No Image No Image
No Image
© پایگاه اطلاع رسانی خانه حضرت سید الشهدا -علیه السلام - یزد