|
در اين فرصت مسألهاى ريشهاى كه اهميت فراوانى دارد را مورد بحث قرار مىدهيم. بحث را با اين پرسش آغاز مىكنيم كه نقش دين در زندگى انسان چيست؟ ما چه اندازه به دين احتياج داريم؟ دين چه مشكلى را از ما حل مىكند؟ اگر كسى دين نداشته باشد چه مىشود؟ آيا ممكن است چيزى جايگزين دين شود؟
پاسخ اين پرسشها حتى براى برخى از عوام روشن است؛ اما گاهى بعضى مسائل از فرط روشنى مبهم مىشود. شايد، ما هيچگاه احساس نمىكرديم، روزى نياز باشد كه درباره دين، قلمرو و ارتباطش با نهادهاى اجتماعى بحث و گفتگو كنيم. البته از يك طرف مايه خرسندى است كه امروزه همه مسايل، مطالب و قضايا مورد تحقيق قرار مىگيرد و جواب عالمانه و محققانه براى آنها تهيه مىشود؛ اما از سوى ديگر كوتاهىاى درباره بحث و بررسى اين موارد احساس مىشود، تا آن جا كه در يك جوّ اسلامى، در خانوادهاى مسلمان، كسى كه در محيط دينى پرورش پيدا مىكند، توهماتى برايش پيش مىآيد، سخنانى مىگويد كه باوركردن آن دشوار است. به هرحال اين مسأله آشكار، باز هم جاى تحقيق دارد و ضرورت دارد به آن جدىتر بپردازيم. زيرا روشن شدن اين مسأله بسيارى از انحرافات را تصحيح مىكند.
در اين راستا نخست ما بايد بفهميم دين يعنى چه و بعد انسان را بشناسيم، تا بدانيم دين در زندگى انسان چه نقشى دارد. اگر دين و انسان را نشناسيم، پاسخ اين سؤال پاسخي روشن و عقلانى نخواهد بود. اما اين كه دين يعنى نماز خواندن، روزه گرفتن و اعتقاد به خدا داشتن؛ پاسخهاى سادهاى است و بايد به اين سؤال عميقتر جواب داد. جامعهشناسان در مقام تعريف دين، آن را به عنوان يك نهاد اجتماعى، پديدهاى كه در زندگى اجتماعى انسان در طول تاريخ وجود داشته، دانستهاند و تعريفاتى براي آن ارائه كردند. بعضى از اين تعاريف آنقدر وسيع و عام است كه حتي شامل كسانى كه اعتقادى به خدا هم ندارند مىشود. بعضى از تعريفها هم آنقدر محدود است كه انسان در مصاديقش دچار مشكل مىشود. چون در اين مجال فرصتى براي بررسي و نقد تعاريف مختلف از دين نيست، ما تعريف مورد نظر خود را مطرح ميكنيم. دين عبارت است از: مجموعهاى از اعتقادات، خُلقيات و رفتار كه در سعادت ابدى انسان مؤثر است و نداشتن آنها موجب شقاوت انسان مىشود. به عبارت ديگر ميتوان گفت: دين سه بخش است: اعتقادات، اخلاق و احكام. درباره اينكه آيا اعتقادات اصل است يا اخلاق و يا رفتارها و احكام كما بيش بحثهايى شده است؛ اما بين اين مجموعه نوعي ترتب وجود دارد. اعتقاداتِ خاص، منشهاى خاصى را ايجاب مىكند و آن منش رفتارهاى خاصى را اقتضا مىكند. در اين زمينه بحثهايى در اوايل انقلاب مطرح بود از قببيل اينكه بين ايدئولوژى و جهانبينى ارتباطى هست يا نه و آيا اين ارتباط منطقى است يا غيرمنطقى؟ اجمالاً عرض مىشود: اعتقادات خاص، منشهاى خاصى را مىطلبد و آن منشها، رفتارهاى خاصى را ايجاب ميكند. اما اين كه چه ارتباطى بين آنها وجود دارد و آيا به صورت قياس منطقى مىشود آن را اثبات كرد يا نه، در جاى خود بحث مفصلي را ميطلبد.
بر اساس اين تعريف، اگر كسى به هيچ چيز اعتقاد نداشته باشد، نمىتوانيم وى را ديندار بدانيم. البته ميدانيم كه فرض اين كه كسى اعتقادات صحيحى داشته باشد، ولى در اعمالش هيچ تأثيرى از آن اعتقادات را مشاهده نكنيم، اين فرض غيرقابل قبول است. چون انسان موجودى است كه افعال اختياريش، ناشى از اعتقادات، فهم و شعور اوست. اگر انسان يك سلسله اعتقاداتى داشته باشد، خواه ناخواه در رفتارش اثر مىگذارد. اگر اعتقادى در رفتار انسان تاثير نگذارد، به اين معنا است كه اين اعتقاد در فرد جايگزين نشده و حالت تزلزل دارد. اگر انسان اعتقاد قلبى داشته باشد، حتماً در رفتارش اثر دارد. در فرهنگ قرآنى نيز در موارد بسياري، ايمان و عمل صالح همراه با هم و توأمان ذكر شده است. اگر هم به طور اتفاقى فقط از ايمان سخن به ميان آمده باشد، از قرائن قبل و بعد آن برمىآيد كه عمل صالح هم در آن دخيل است؛ همچنانكه اگر در جايى فقط عمل صالح را ذكر كرده باشد، باز از قرائن برمىآيد كه مشروط به ايمان است؛ «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً1»، «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً2». بنابراين دعوتكنندگان به دين، آنهايى كه آورنده دين هستند، يعنى انبياء(ع)، ادعايشان اين است كه انسان بايد در زمينه اعتقادات، افكار و نظريات، به چيزهايى معتقد باشد؛ در غير اين صورت به انسانيت او لطمه مىخورد؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ3». دقت كنيد، در اين آيه شريفه نمىفرمايد: «شرّ الأناس»، بلكه مىفرمايد: «شَرَّ الدَّوَاب»؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ4». توجه كنيم كه در اين دو آيه كه «شَرَّ الدَّوَاب» را معرفى مىكند، يكبار ميفرمايد: «الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُون» و در جاى ديگر ميفرمايد: «الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُون». به يقين اين دو مصداق، با هم مرتبطاند و تناقضى بين اين دو آيه نيست.
بر اساس عقيده ما، در ساير اديان تحريفاتى واقع شده است و مجموعهاى كه امروز از اديان ديگر باقي مانده قابل اعتماد نيست و كم و زيادهايى در آنها شده است. دينى كه ما از آن حمايت مىكنيم دين اسلام است و مهمترين منبع آن هم قرآن است. قرآن دين را اينگونه معرفى مىكند: اگر كسانى فاقد دين باشند، انسان واقعى نيستند: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ5». كسانى كه فاقد ويژگىهاى مذكور در اين آيه شريفه هستند، به تعبير قرآن مثل چهارپا هستند. «شَرَّ الدَّوَاب» يعنى بدترين جنبندهها. مدعى دين مىگويد: دين همچون گوهرى است كه آدمى را به سوى جايگاه انسانيش رهنمون مىشود؛ يعنى اين موجود دو پا را انسان مىكند؛ و اگر اين موجود دين نداشته باشد، در واقع انسان نيست.
اين مباحث توضيحات بيشترى را مىطلبد كه بايد پيرامون آنها در جاى خود به صورت استدلالي بحث شود. اما مباحث مطرح شده مقدمهاى براى بحث اصلى بود. دين اسلام را كه ما پذيرفته ايم و آن را مكمل انسانيت انسان مىدانيم و انسانيت انسان را بدون آن ميسر نمىدانيم، در زندگى ما چه جايگاهي دارد؟ صرف نظر از جايگاه ساير اديان، بايد پرسيد جايگاه دين اسلام، يعنى دينى كه ما آن را پذيرفتيم در زندگى ما كجاست؟ بسيارى تصور مىكنند كه جاى اين دين، مسجد، حسينيه و زيارتگاهها است و فقط اموري مثل نماز، روزه، خيرات و نذورات، سفره حضرت عباس و عزادارى سيدالشهداء در محرم مربوط به دين است. كسانى هم كه خيلي ديندار باشند ايام فاطميه و مواليد ائمه و ساير اعياد را هم محترم بشمارند. به عقيده چنين كساني دين فقط براى ارتباط انسان با خداست و ساير مسايل از حوزه دين خارج و در حاشيه است. متن دين يعنى نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، زيارت امام رضا(ع)، نذرى دادن، سفره انداختن، عزادارى كردن، سينه زدن و گريه كردن و اگر كسى به هيچ كدام اعتقادى نداشت بىدين است. آيا واقعاً اين سخن اسلام است؟ يا اين، تفكر غلطى است كه شيطان آن را القاء كرده است. اينكه شياطينِ انس چه اندازه در ترويج اين تفكر دخالت داشتند، در جاى خود محل بحث است. بدون شك اصل اين فكر كه دين فقط شامل اين موارد است، از شيطان است. اگر دين همان است كه قرآن آورده و منبع اصلى شناخت آن قرآن است، با قدرى تأمل و دقت در مىيابيم كه دين در قرآن غير از مسأله نماز، روزه و مودت اهل بيت(ع)، مباحث ديگري را هم شامل ميشود. اما متأسفانه شياطين شرايطى را فراهم كردهاند كه هنوز اكثريت مسلمانها، اعم از شيعه و سنى، تصور مىكنند كه دين قلمروى محدود دارد و تنها براى رابطه انسان با خداست. و اين همان چيزى است كه امروز به نام «سكولاريزم» ناميده مىشود. بر اساس اين تفكر مسايل خارج از محدوده ارتباط معنوي انسان با خدا ربطى به دين ندارد. هر چه مىخواهى در كسب و كار فريب كارى كن، كم فروشى و گرانفروشى كن، ولى مراقب نماز اول وقت و گريه در روضه امام حسين(ع) باش؛ معناى صحيح ديندارى اين است! در مسايل اجتماعى هم نبايد پرسيد چه كسى حكومت مىكند، چه رژيمى بايد حاكم باشد و ما چه نقشى مىتوانيم در امور حكومتي داشته باشيم! يا اين كه آيا دين براى دخالت در مسائل اجتماعى به ما دستورى مىدهد يا خير؛ اين مسايل چون مربوط به امور دنيا و براى دنياداران است، ربطى به دين ندارد! مسلمان فقط بايد نماز بخواند و مد «و لا الضالين» را خوب بكشد؛ اما اين كه چه كسى رئيس جمهور و نماينده مجلس مىشود، از امور دنيا است و فقط براى دنياداران است؛ اين مسايل آلوده است و نبايد از آنها حرفى زده شود؛ اگر در مسجد حرفى از آنها زديم، حرف دنيا است و اين ربطى به دين ندارد!
چنين وضعى را براى ما پيش آورده بودند. كسانى كه سن بيشترى دارند يادشان هست كه پيش از انقلاب خيلى بدتر از اين بود. آن زمان اگر كسى صحبت از سياست مىكرد، بار ارزشى منفى داشت و از جامعه مؤمنين و متقين طرد مىشد. پيگيري مسايل اجتماعى و سياسى عين بىدينى تلقي ميشد و اگر كسي به اين قبيل مسايل ميپرداخت گويا كمبود و نقصاني در دينش به وجود آمده است. حضرت امام (رضوان الله عليه) با اين انديشه به مبارزه پرداخت، خداوند بر علو درجات ايشان بيافزايد. يكى از بزرگترين خدمات ايشان به عالم اسلام اين بود كه اين تصور را از ذهن جامعه اسلامى بيرون كرد. ايشان به مردم نشان داد كه ظواهر دين مثل نماز و روزه و... تنها بخش كوچكى از دين است و بخش عظيمي از دين مربوط به مسايل اجتماعى و سياسى است و نپرداختن به آنها نه تنها فضيلتى براى دين و دينداران نيست، بلكه موجب نقص دين است. حضرت امام با تلاش فراوان و زحمتهاى بسيار توانست اين انديشه را براى تودههاى مردم تبيين كند و بر اساس اين فكر، انقلاب اسلامى را به وجود آورد. مردمى كه دين را فقط نماز و روزه مىدانستند و پرداختن به مسايل دنيا را ضد دين و ضدارزش تلقى مىكردند، بر اثر درسهاي امام حاضر شدند سينههاى خود را در مقابل گلولهها سپر كنند. در واقع حضرت امام ابتدا براى مردم ثابت كرد كه پرداختن به اين مسايل جزء مهمترين مسايل دين است؛ سپس براساس اين نظريه توانست آن حركت اجتماعى را به وجود آورد كه جهان را متحير كند. خداوند هم وقتى صداقت مردم و آن رهبر فرزانه را ديد، نصرتش را بر مردم نازل كرد.
اميرالمؤمنين(ع) در مقام توضيح شرايط و اوضاع زمان حضرت رسول(ص) و معرفي ياران آن حضرت ضمن خطبهاي مىفرمايد: «كُنَّا عَلى عَهْدِ رَسُولُ اللَّه...6». ما در زمان پيغمبر(ص) با پدرانمان، برادرانمان و خويشاوندانمان مىجنگيديم و توجه نمىكرديم كه مخالف دين، پدر ما، برادر ما يا عموى ماست. براي ما فقط خدا و دين ملاك بود. هركس طالب حق و خدا بود، تحت لواي پيغمبر(ص) بود. در آن زمان ما براى خدا با خويشاوندان خود مىجنگيديم. مگر از زمان پيغمبر(ص) تا زمان على(ع) چه مدت فاصله شده بود كه در اين مدت كوتاه ارزشها به اندازهاي تغيير كند كه علي(ع) با تاسف از ياران و همرزمان خود در زمان حضرت رسول(ص) ياد كند؟ آن حضرت در ادامه مىفرمايد: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْر»؛ وقتى ما راستي و صداقتمان را در عمل ثابت كرديم، خدا هم ما را يارى كرد. در مقابل خدا، همه هيچ است. اميرمؤمنان(ع) مىفرمايد: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْرَ وَ أَنْزَلَ عَلى عَدُوِّنا الْكَبْت»؛ وقتى خدا ديد كه ما راست مىگوييم، نصرتش را بر ما و شكست و نابودى را بر دشمنان ما نازل كرد. خداوند با على(ع) هم اينگونه معامله مىكند، بايد ثابت كند كه راست مىگويد و اگر در عمل صداقتش را ثابت كرد، خدا پيروزى را بر او نازل مىكند: «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ7». اما اگر بخواهند با خداوند صادق نباشند و به نام دين، دنبال هواى نفس، خويش و قوم بازى و مالاندوزى بروند، خداوند نيز آنها را خوار و رسوا مىكند و در دنيا و آخرت بر آنها رسوايى نازل مىكند.
پايمال كردن خون 200 هزار شهيد، آنهايى كه رفتند تا «كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا» باشد، جان دادند تا احكام اسلام اجراء شود، تعطيل كردن احكام اسلام و جايگزينى احكام ضد اسلامى به نام حمايت از دين، چه معنايى دارد و خداوند با ما چه مىكند؟ خارج كردن دين از اجتماع، به نام پيروى از امامى كه تلاش كرد تا براى مردم ثابت كند كه دين بايد در مسايل اجتماعى و سياسى و در مسايل بينالمللى حاكم باشد، يعنى بازگشت به همان ارتجاع قديم، يعني دين فقط نماز و روزه و مسجد و اين كه نبايد پرسيد احكام اجتماعى اسلام چيست، قوانين حاكم بر مملكت چه باشد، مسؤولين چگونه رفتار كنند، آيا بازار بازار اسلامى باشد يا بازار ربوى، آيا عفت در جامعه اسلامى حاكم باشد يا شهوت، و هر چه مىخواهد باشد. اين رسم مسلمانى است؟ آيا مسلمان فقط بايد نماز بخواند، قرآن را حفظ كند و با لحن عربى بخواند؟ جواب اين معما چيست؟ بايد تكليف را روشن كنيم. دين جايش كجاست؟ آيا جايگاه دين در مسجد و در قلب انسان است؟ آيا دين فقط رابطه قلبى انسان با خداست و به دانشگاه، بازار، وزارتخانهها، روابط بينالملل، بازرگانى خارجى، تصميمات بانك مركزى و شوراى اقتصاد ربطى ندارد؟ آيا دستورات صندوق بينالملل و بانك جهانى _هر چه بود_ بايد اجرا شود و شما نيز فقط قرآن را حفظ كنيد؟
پيش از انقلاب مراسم عزادارى عاشورا هم از كاخ اعلىحضرت پخش مىشد؛ عكس اعلىحضرت را هم با لباس احرام در وزارتخانهها نصب مىكردند، قرآن هم چاپ مىكرد. آيا اينها نشانه ديندارى است؟ ديندار كسى است كه احكام خدا را اجرا كند نه اين كه با احكام خدا بازى كند. هر كدام از ما بايد ديندارى خود را با اين معيار بسنجيم.
امروزه بحمدللّه، قرآن در جامعه رواج دارد. زمانى بود كه در همه كشور، فقط چند تن انگشتشمار حافظ قرآن پيدا مىشد؛ ولى، امروزه در هر شهر و روستايى، چندين حافظ نوجوان قرآن يافت مىشود كه مدال اين افتخار بر سينه رهبر معظم انقلاب زده شده است. ان شاء اللّه خداوند سايه ايشان را مستدام بدارد. اما قرآنى كه با اين لحن خوانده مىشود، مايه افتخار است، و با زحمات بسيار در حافظه جاى مىگيرد، نبايد محتواى آن در نظر آيد؟ نبايد مشخص شود كه قرآن براى چه چيزهايى اهميت قائل است؟ اين كه قرآن مىفرمايد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ8»؛ اگر دست از ربا برنمىداريد، با خدا اعلام جنگ كردهايد. قرآن درباره هيچ چيز ديگر چنين تعبيرى ندارد. امّا بانكهاى كشور اسلامى ما از رباخوارترين بانكهاى كشورهاى دنيا به شمار مىآيند، همين كشور جمهورى اسلامى كه براى اجراي احكام اسلام به وجود آمد. چرا اين گونه شد؟ مسئولين با دين خدا بازى كردند. اسم ربا را تغيير دادند و گفتند: «إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا9» بعضي تصور ميكنند عنوان كه تغيير كرد حلال مىشود.
قرآن درباره اين بازى كردنها با دين به داستان اصحاب سبت اشاره ميكند و مىفرمايد: عدهاى از بنىاسرائيل كنار دريا يا رودخانهاى زندگى مىكردند و منبع اقتصادى آنها صيد ماهى بود. روز شنبه ماهىها به كنار ساحل مىآمدند و غير از روز شنبه نمىآمدند: «إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ10». به دستور خداوند براى بنىاسرائيل در روز شنبه تجارت و كارهاى دنيايى، حرام بود. آنها بايد از صبح روز شنبه به كنيسه مىرفتند و مشغول عبادت مي شدند. اگر هم به كنيسه نمىرفتند، نبايد آتش روشن كنند، غذا بپزند و تجارت كنند. در حال حاضر نيز يهودىها ارتدكس، حتي در آمريكا و اروپا اين احكام را رعايت مىكنند. به هر حال به دستور خداوند روز شنبه نبايد صيدى انجام مىشد. عقلاى قوم گفتند: دستور خدا را كه نمىشود زيرپا گذاشت، از صيد ماهى هم نمىشود صرف نظر كرد؛ روزهاى ديگر هم ماهىها نزديك ساحل نمىآيند. بنابراين آنها كنار دريا حوضچههايى ساختند. روزهاى شنبه آب را در اين حوضچهها باز مىكردند و ماهىها به همراه آب وارد حوضچهها مىشدند و سپس عصر شنبه حوضچهها را مىبستند كه ماهىها ديگر بيرون نروند. صبح يكشنبه هم مىآمدند و ماهىها را صيد مىكردند. اگر من و شما بوديم چه مىكرديم؟ بسيارى از حيلههاى ما در ربا صد مرتبه از اين حيله بدتر و رسواتر است.
دسته اول، يعنى يك عده از مؤمنين به گروهي كه اين عمل را مرتكب شدند، گفتند: با دين خدا بازى نكنيد، اين مقدمه صيد است؛ خداوند مىخواهد در روز شنبه شما دنبال مال دنيا نرويد؛ اين امتحان الهى است. دسته دوم اين عمل را انجام دادند و دسته سوم هم مىگفتند: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً11»، چرا شما به اينها نصيحت مىكنيد، در حالى كه آنان توجه نمىكنند. قرآن مىفرمايد: عذاب بر اينها نازل شد. گروهي كه مرتكب اين عمل خلاف مىشدند و كسانى كه ساكت بودند، هر دو مسخ شدند و به صورت ميمون درآمدند. فقط آن دستهاى كه نهى از منكر مىكردند، به صورت انسان باقى ماندند.
قرآن اين داستان را براى چه مىگويد؟ آيا جز اين است كه من و شما از آن عبرت بگيريم و داستان بنىاسرائيل را تكرار نكنيم؟ با دين خدا بازى نكنيم و ترك امر به معروف و نهى از منكر نكنيم. خدا خويش و قوم هيچ كس نيست. آيا آنها چون بنىاسرائيل بودند عذاب شدند و چون ما مسلمانيم عذاب نمىشويم؟ با دين خدا نمىشود بازى كرد. خدا، خداست. احكام خدا در همه جا بايد اجرا شود. در خانواده، در مدرسه، در دانشگاه، در بازار، در جبهه، در روابط بينالملل، در حكومت. همه جا مُلك خداست. در همه جا ما بندهايم و او «اللّه» است. اين امر فقط به مسجد و حسينيه اختصاص ندارد. كسانى كه با دين خدا بازى كنند، هم در اين دنيا و هم در آخرت رسوا مىشوند «يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ12». چنين كساني شايد از چهره موجهى هم برخوردار باشند. چنانكه بيشتر كسانى كه در دين بناي بدعتها را گذاشتند و مردم را منحرف كردند داراى چهرههاى مطلوبي بودند: «وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ13» «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ14» سرسلسله بدعتگذاران، عالمان دينى بودند.
خدا به چهره ما نمىنگرد، به دل ما و به رفتار ما نگاه مىكند: «لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحدٍ قَرابَةً ... مَنْ كانَ لِلَّهِ مُطيعاً فَهُوَ لَنا وَلىٌّ وَ مَنْ كانَ لِلَّهِ عاصياً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ15». اين روزگار بوته امتحان است. كسانى آمدند، امتحان شدند و به شهادت رسيدند و اكنون در جوار انبيا و اولياي خدا هستند. «وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ16» «طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ17». من و شما نيز بايد مراقب امتحانهاى الهى باشيم. همه در معرض امتحانيم. بايد نشان بدهيم در ايمانمان صادقيم و راست مىگوييم: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْر». بارها به تجربه ديدهايم: هروقت مردم صداقت نشان دادند، خدا نيز كمك كرده است. هروقت خواستند با دين خدا بازى كنند، خوار شدند و دنياشان نابود شد و آخرتشان صد بدتر.
والسلام عليكم و رحمة اللّه
1. نحل / 97.
2. اسراء . 19.
3. انفال / 55.
4. انفال / 22.
5. اعراف / 179.
6. نهجالبلاغه، خطبه 56.
7. آلعمران / 126.
8. بقره / 279.
9. بقره / 275.
10. اعراف / 163.
11. اعراف / 164.
12. بقره / 85.
13. بقره / 213.
14. آلعمران / 19.
15. كافي، ج 2، ص 74.
16. آلعمران / 170.
17. رعد / 29. |