برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات
No Image
No Image

آخرین به روز سایت

23 مرداد 1387 ساعت : 13:19

ورود به سایت






No Image
No Image
No Image
بانوی علم و شجاعت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 

Image
اگر نهايتِ زن بودن و اوج مقام زن، نيل به مرتبه‌ي مردانگي بود، مي‌گفتيم زينب -سلام الله عليها- اوج مردانگي است، اما چنين نيست، آسمان پرواز اين دو، متفاوت است. تضاد نيست؛ رقابت نيست؛ تفاوت است.

چنين نيست كه عالم زن، عالمي باشد پايين‌تر از عالم مرد و اوجش تازه ابتداي مردانگي باشد.

عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.

خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها-.

و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريك و راه بي رهرو نماند.

بيان شخصيت او دفتري مي طلبد به وسعت گيتي و مُركّبي به ميزان دريا، اما اينجا تنها يك ادب از آداب كربلاي او مورد اشارت است.

زينب در عاشورا مادر همه‌ي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همه‌ي كشتگان.

مادري اوج مقام زنانگي است و زينب صدر نشين مرتبه‌ي مادري است.

زينب -سلام الله عليها- دو فرزند داشته به نام «عون» و‌ «محمد» كه هر دو را به ميدان كربلا آورده است اين اگرچه ايثار تمامي دارايي زينب است اما همه‌ي مسأله‌ اين نيست.

زينب در عاشورا مادر همه‌ي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همه‌ي كشتگان.

وقتي علي اكبر -عليه السلام- از اسب به زمين مي‌غلتد، اين زينب است كه جامه مي‌درد و روي مي‌خراشد و با فرياد « مادر! مادر!» خود را بر جنازه‌ي او مي‌افكند و اشك مادرانه مي‌افشاند.

وقتي سر و روي قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا مي‌شود، اولين سايه‌ي مهر كه بر بالاي خويش گسترده مي‌بيند، مهرباني زينب -سلام الله عليها- است با نواي آرام‌بخش مادرم! عزيزم! فرزندم!.

و اولين زلال كوثري كه با گونه‌ي خويش مي‌چشد، اشك حيات آفرين زينب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنينم! پاره‌ي جگرم!.

نوجوان و كودكي كه در خاك عاشورا به خون مي‌غلتد زينب را مادرانه بالاي سر خويش مي‌بيند و آخرين ره‌توشه‌ي مهر را براي سفر، از او مي‌ستاند.

زينب

اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهي، برخاك مي‌تپد. اما حضور هيچ دست مادرانه‌اي را حس نمي‌كنند كه از اين سو به آن سويشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهايشان كنار بزند.

شگفتا! زينبِ حاضر، زينبِ ناظر، زينبِ مادر كجاست؟‌ مگر نديده است فرو افتادن اين دو نخل را؟ چرا مادري نمي‌كند؟ چرا رخ نمي‌نمايد؟ چرا چهره نشان نمي‌دهد؟

مگر كيستند اين دو جوان؟ مگر صحابي نيستند؟ مگر هاشمي نيستند؟ پس كجايي زينب؟!

- اين هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هديه‌ي ناقابلند به پيشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هديه را كه به رخ نمي‌كشد؛ به دنبال قرباني ناقابلش كه ضجه و مويه نمي‌كند؛ من مادر همه هستم.

شرط ادب نيست به دنبال اين دو پيشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگيختن، نه شرط ادب نيست حضور يافتن و از حال و روز قرباني خود پرسيدن.

عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عالي‌ترين مربي ادبي، و فرهنگ ادب، واژه‌هايش را زينب! از تو وام مي‌گيرد.

عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.

خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها-.

و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريك و راه بي رهرو نماند.

تو نيامدي اما ببين! از شكاف اين خيمه‌ها نگاه كن! اين غبار اسب حسين -عليه السلام- است كه بي‌تاب به سوي اين دو جنازه پيش مي‌تازد. اين شاهين كه بي‌قرار از آسمان اسب فرو مي‌آيد و دو بالش را بستر اين دو سرو مي‌كند حسين -عليه السلام- است.

ببين هديه‌هايت را چگونه در آغوش مي‌فشرد؛ ببين! چگونه با اشكهايش غبار از چهره‌ي جوانانت مي‌شويد.

اين ترنم لطيف و پدرانه‌ي حسين -عليه السلام- را حتماً در گوش جوانانت مي‌شنوي كه:

« پسرم! عزيزم! دردانه‌ام! پاره‌ي جگرم!»

 
< بعد   قبل >
No Image
No Image No Image No Image
No Image
© پایگاه اطلاع رسانی خانه حضرت سید الشهدا -علیه السلام - یزد