|
* محسن حسام مظاهري
در چند سال اخير در برخي شهرهاي بزرگ (نظير تهران، اصفهان، مشهد، كاشان، قم و. . .) شاهد ظهور سبكی از مداحي بودهايم. سبكي كه آرامآرام توانست جايگاه خود را به موازات هيأتهاي سنتي و انقلابي به عنوان يك گونهي جديد از هيأتهاي مذهبي تثبيت كند. اين گونهي نوپديد به دليل جذابيتهاي فراوان خود به فاصلهي كوتاهي با استقبال قابل توجه قشرهايي از جوانان و نوجوانان مواجه شد. بهرهگيري از ملوديها و آهنگهاي متنوع و آشنا و سينهزنيهاي با ريتم تند و پرهيجان در كنار سازمان ساده، بيتكلف و منعطف اين هيأتها مهمترين عوامل زمينهساز اين استقبال بودند.
در چند سال اخير در برخي شهرهاي بزرگ (نظير تهران، اصفهان، مشهد، كاشان، قم و. . .) شاهد ظهور سبكی از مداحي بودهايم. سبكي كه آرامآرام توانست جايگاه خود را به موازات هيأتهاي سنتي و انقلابي به عنوان يك گونهي جديد از هيأتهاي مذهبي تثبيت كند. اين گونهي نوپديد به دليل جذابيتهاي فراوان خود به فاصلهي كوتاهي با استقبال قابل توجه قشرهايي از جوانان و نوجوانان مواجه شد. بهرهگيري از ملوديها و آهنگهاي متنوع و آشنا و سينهزنيهاي با ريتم تند و پرهيجان در كنار سازمان ساده، بيتكلف و منعطف اين هيأتها مهمترين عوامل زمينهساز اين استقبال بودند. نمونههای بزرگ و محوری این گونه از هیأتهاي مذهبي، با نام مداحانی چون نریمان پناهی، عبدالرضا هلالی، مرحوم سیدجواد ذاکر، حمید علیمی، حسین سیبسرخی، مهدی اکبری، مهدی کمانی و مهدی مختاری شهرت یافتهاند. نحوهي عمل برخي از اين مداحان و منش و سبك متفاوتي كه آنها در پيش گرفتند، آشكارا با سلايق و حتی اعتقادات جامعهي مذهبي و بدنهي سنتي دينداران تعارضاتي داشت. بروز اين تعارضات، به طور طبيعي با عكسالعمل نهادها و افراد متولي آن نگرش مواجه گشت. خصوصاً كه هيأتهاي مذكور، از خصلت رسانهاي هم برخوردار بودند. به اين معنا كه عموماً مجالس خود را ضبط كرده و در قالب سيدي و نوار كاست روانهي بازار مخاطباني ميكردند كه به هر دليل از حضور در مجالس آنان بيبهره ميماندند. همين مسأله سبب شد كه در ساليان اخير، اين گونهي نوپديد و مداحانش به پرحاشيهترين گونهي هيأتهاي مذهبي بدل شود. شاهد امر آنكه هر از چند گاه دربارهي زندگي شخصي يكي از مداحان سرشناس اين هيأتها شايعاتي بر سر زبانها ميافتد. آخرين مورد آن، حرف و حديثهايي است كه از چندي قبل دربارهي عبدالرضا هلالي ميشنويم. در هر حال بايد گفت اين هيأتها هم دوستان و هم دشمنان بسيار متعصبي دارند. البته هر دو جبههي مدافع و منتقد طيفبنديهايي را شامل ميشود که مختصراً بدين شرح است:
مدافعان
مدافعان جدي اين هيأتها را ميتوان در دو دسته گنجاند: دستهي اول مدافعان جواناني را شامل ميشود كه اصالتاً و بالذات[!] «هيأتي» نيستند و اگر اين هيأتها ـ كه شديداً مورد علاقهشان است ـ نباشند، عموماً به هيأت ديگري نميروند.
دسته دوم اما ناظر به آن دسته از مذهبيها و درصد كمي از انقلابيها است كه مواضع منعطفتري دارند و بر اين باورند كه به هر حال اين هيأتها هم توانستهاند مخاطب جديدي را جذب دين كنند كه ديگر گونههاي هيأتها از جذب آنان ناتواناند. و همين كه روزبهروز تعداد مجالس اهلبيت و اين دست هيأتهاي كوچك جوانپسند زياد ميشود، خود به ترويج نام اهلبيت در جامعه كمك شاياني ميكند. بنابراين نبايد كاري به كار اين هيأتها و مداحانشان داشت. اگر هم گهگاه خطايي مرتكب ميشوند، با اغماض ميشود از كنارش گذشت: «جوانند ديگر. شور و هيجان دارند. گاهي هم خطا ميكنند. بگذاريد اين جوانان و نوجوانان بيايند مجلس اهلبيت».
منتقدان
منتقدان هيأتهاي مذكور طيف گستردهاي را شامل ميشوند. از هيأتيهاي سنتي گرفته تا برخي مراجع تقليد و روحانيان سرشناس. عمدهترين محورهاي مورد اعتراض منتقدان اين موارد را شامل ميشود:
1. ادبيات متفاوت و واژگان مشكوكي كه اين مداحان در نوحهها و روضههاشان به كار ميبردند.
2. استفاده از عبارات غلوآميز و ادبيات فرقههاي غلات دربارهي اهلبيت علیهمالسلام.
3. بهرهگيري از آهنگهاي تند و مشكوك به غنا و اغلب اقتباسشده از ترانههاي غيرمجاز و لهوي.
4. انجام پارهاي اعمال غيرمتعارف
5. سرپيچي از حكم حرمت قمهزني.
مهمترين مصاديق اين منتقدان را ميتوان در سه دسته جاي داد: دستهي اول هيأتيهاي باسابقه، كهنسال و خلاصه قديميترها را شامل ميشود كه عمدتاً به هيأتهاي سنتي متعلقاند. از نظر اين افراد، هيأتهاي مذكور به مثابه نوعي وهن و تمسخر مجالس اهلبيت محسوب شده و ثمرهي انحراف جوانان و سرپيچي آنها از توصيهها و راهنماييهاي بزرگترهاي اين حرفه، و اساساً بيسوادي و بيتجربگي و خامي آنهاست. اين دسته بعضاً با نسبتهايي چون «سوسولبازي» و «قرتيبازي»، هيأتهاي نوپديد را توصيف ميكنند و معتقدند كه «اگر از اول، جوانان را از هيأتهاي سنتي جدا نكرده بودند [ کنايه از تشكيل هيأتهاي انقلابي]، امروز اين مصيبتها را نداشتيم.» البته مخالفت اين دسته، چندان نمود بيروني و عملي نمييابد و عموماً به گلايه و افسوس خوردن در محافل شخصي و هيأتهاي سنتي محدود ميشود.
اعضاي دسته دوم اما عموماً از انقلابيها و حزباللهيها هستند. اينان نوع عملكرد هيأتهاي مذكور را در مجموع يك «بدعت» و «انحراف از الگوي اصيل هيأتهاي مذهبي» با معيار و دستورات شرع و آرمانهاي انقلاب و رهنمودهاي امام و رهبري ميدانند. خصوصاً كه هيأتهاي مزبور، خواسته و ناخواسته، در راستاي غيرسياسي كردن مجالس مذهبي هم عمل ميكنند. عموماً دستاويز و نوع استدلال اين دسته از مخالفان، استناد به بعضي احاديث و نيز استفتاهايي از مراجع است. اغلب اين افراد بر اين باورند كه ترويج هيأتهاي انقلابي، تنها راه مقابلهي مثبت و مفيد در برابر موج هيأتهاي نوپديد است. البته افراد اين دسته صرفاً از موضع انفعال با انحراف مورد نظرشان برخورد نميكنند، بلكه در مواردي كار به جاهاي باريك هم كشيده شده است.
دستهي سوم را البته بايد بخشي از همان دستهي دوم دانست؛ با همان نگرشها و عقايد. منتها با اين تفاوت كه اينان، نه تنها مجموع عملكرد و رفتار هيأتهاي نوپديد و مداحانشان را مصداق بدعت و انحراف ميدانند و بر لزوم مبارزهي بيامان با آنها پافشاري دارند، بلكه گاهی ريشهي اصلي اين انحرافات را هم در بيرون از مرزها جستوجو ميكنند. به عقيدهي اينان رشد شتابان هيأتهاي پاپ، حركتي كاملاً حساب شده و برنامهريزيشده توسط «دشمن» است؛ در جهت بدنامكردن و به انحراف و ابتذال كشاندن مجالس اهلبيت و در نهايت استحالهي آنها از روح حماسي اسلام ناب. بنابراين رشد اين هيأتها را نبايد با سادهانگاري صرفاً مساوي با كجسليقگي و جهالت يك عده جوان ناآگاه دانست. بلكه بايد آن را در راستاي «شبيخون فرهنگي غرب» و تهاجم همهجانبهي دشمن ارزيابي كرد و از اين منظر به مقابله با آن برخاست. «ضدانقلابها»، «سازمان سيا»، «يهوديان و صهيونيستها» و «وهابيان» در معرض اين اتهام هستند. قائلين به اين فرضيه، در مقام استدلال، از جمله به سندي از يكي از معاونان سازمان سيا ـ مايكل برانت ـ در اين زمينه اشاره ميكنند.
جمعبندي
پيش از هر سخن، تذکر يک نکتهي کليدي و ظريف ضروري است. و آن اينکه اخيراً فضاي به شدت منفي و منتقدانهاي نسبت به هيأتها و مداحان مذكور به وجود آمده و گويي مد شده است که ديگر هر نهاد و هرکس، در هر جا و با هر سطح از شناخت، احساس وظيفه کرده به «آسيبشناسي مداحي» بپردازد و با اين بحران و کجروي مبارزه کند! نتيجه آن که همهي کاسهكوزههاي نقاطضعف کل جريان مداحي کشور در سالهاي اخير، يکجا بر سر اين هيأتها شکسته ميشود. بيشک اينگونه برخوردهاي عموماً احساسي و مقطعي ـ که بعضاً خارج از دايرهي انصاف هم قدم مينهند ـ با اتخاذ يک موضع علمي و راهبردي عميق نسبتي ندارند. بايد توجه داشت که وسعت دامنهي انتقادات از هيأتهاي نوپديد، بيش و پيش از هر چيز به خاطر «خصلت رسانهاي» اين هيأتها است و اينکه مخاطبانشان ـ همانطور كه اشاره شد ـ صرفاً به اعضا و حضار مجلس منحصر نميشود. وجود مخاطبان بيروني (مخاطبان محصولات اين هيأتها: سيدي، فيلم و. . .) پديدهي جديدي است که فقط در اين هيأتها و نمونههاي مشابه انقلابيشان شاهد هستيم. به عبارت ديگر رابطهي مستقيمي است بين ميزان رسانهاي بودن و گسترهي مباحث و حاشيههاي هرگونه از هيأتها. شاهد مدعا اين که بسياري از مواردي که امروزه تحت عنوان «آسيبهاي جريان مداحي کشور» از آنها نام برده ميشود و تقصير آنها را جملگي به هيأتهاي نوپديد و هوادارانشان نسبت ميدهند، مواردياند که در هيأتهاي سنتي و حتی هيأتهاي انقلابي مسبوق سابقه بودهاند. منتها اينکه چرا در گذشته نسبت به چنين آسيبهايي، حساسيتهاي شديد مشابه امروز نشان داده نميشد، به همان خصلت رسانهاي برميگردد و اين که به عنوان مثال اگر پنجاه سال پيش در يک هيأت سنتي، يک مداح حين روضهخواني سرش را محکم به ديوار ميکوباند و خون ميانداخت، چون حداکثر، حضار مجلس و اطرافيانشان از قضيه باخبر ميشدند، در اجتماع اصولاً بازتاب گستردهاي نمييافت که حساسيتي را برانگيزاند. اما امروز اگر در فلان هيأت نوپديد، مداحي خودش را بزند، به فاصلهي حداکثر چند روز سيدي و نوارهاي فيلم آن مجلس در جامعه منتشر خواهد شد و حتی بعيد نيست که بلافاصله روي شبکهي اينترنت هم قرار گيرد. فارغ از اين عامل مهم، البته اذعان بايد کرد که شايد هيچگاه، نمونههاي آسيبهاي مورد بحث اينقدر مصاديق گسترده و متنوعي نداشتهاند. که اين هم به گستردگي و تنوع بيسابقهي هيأتهاي جديد برميگردد.
پس از اين مقدمهي نه چندان کوتاه اما ضروري، در كنار نظرات و برداشتهاي متفاوت موافق و مخالف، به زعم نگارنده بايد توجه داشت پيدايش هيأتهاي نوپديد پيش از آنكه يك جريان انحرافي باشد يا نه، يك «پديدهي طبيعي» است. نحوهي عمل قابل نقد هيأتهاي انقلابي پيش از پيدايش هيأتهاي جديد و نيز تغيير و تحولات فرهنگي ـ اجتماعي جامعه در سالهاي اخير، در كنار اقتضائات و خصوصيات زندگي شهري، بستري را فراهم آورده بود كه دير يا زود اين شكاف و تحول صورت ميپذيرفت. امثال سيدجواد ذاكر هم اگر نبودند، بالاخره دير يا زود قرعه به نام ديگراني ميخورد.
نگارنده در مقام تبرئهي هيأتهاي نوپديد و مداحان آنها نيست. بلكه معتقدم اگر قرار است با هنجارشكنيهاي رايج در مجالس ذكر اهلبيت مقابلهاي صورت گيرد، سراغ جوانان و نوجوانان عموماً ناآگاه اين هيأتها رفتن، آدرس غلط دادن است. مطمئناً اگر اولين هنجارشكنيها، سالها پيش در هيأتهاي انقلابي و توسط مداحان انقلابي مشهور انجام نميشد، بعدها مداحان هيأتهاي نوپديد جرأت اين كار را لااقل در اين سطح نمييافتند.
اگر اين واقعيت را بپذيريم، آن وقت رويكرد و نوع برخوردمان با مسأله، صورت ديگري خواهد داشت. البته اين سخن به معناي آن نيست كه از منظر درونديني انتقادي به عملكرد هيأتهاي جديد وارد نيست يا انحرافي در اين هيأتها نميتوان مشاهده كرد. بلكه سخن آن است كه در مقام آسيبشناسي اين كجرويها، نبايد چندان براي عامل «توطئهي خارجي» و «دستهاي پشت پرده» و به طور كلي «كنش هدفمند و آگاهانه» حساب باز كرد. و حداكثر اگر بشود به چند مداح شاخص، چنين مواردي را ـ آنهم با چندين اما و اگر ـ نسبت داد، اما بيشك قاطبهي جوانان عضو و يا هوادار هيأتهاي جديد را نميشود و نبايد با اين برچسب راند. اگر هم قرار باشد كه منصفانه سهم عوامل مختلف را در بسترسازي پيدايش و سرعتبخشي روند رشد هيأتهاي مذكور بررسي كنيم، به نظر ميرسد نقش عامل «سهلانگاري و كوتاهي خطيبان و حوزه و روحانيت» اگر مهمتر و بيشتر از عامل «كوتاهي مداحان بيسواد و ناآگاه» نباشد، كمتر نيست. در اين باب سخن البته بسيار است. بگذريم! |