|
نيمه شعبان خونين کربلا به روايت شاهد عيني |
|
|
|
در اين شهر همهساله صدها هزار زاير عراقي با پاي پياده از راههاي دور و نزديك ـ كه گاه چند روز در راه هستند ـ عاشقانه به سمت آن حركت ميكنند و چه زيبا و ديدني است ورود اين عشاق سر از پا نشناخته كه پس از آن همه تحمل رنجهاي سفر پياده و در گرماي كشنده تابستان عراق و ... به درهاي ورودي حرم سيدالشهدا(ع) ميرسند، در حالي كه هر يك شعارهاي خاصي را زمزمه ميكنند و پرچمهاي رنگي سبز يا سرخي را در دست دارند. آنان پس از ورود به حرم، مينشينند و براي لحظاتي به ضريح ششگوشه امام حسين(ع) که كعبه عشقي كه حسين، اين سلطان عشق، در خاك كربلا بنا كرده، خيره ميشوند و بعد برميخيزند و آنجا را ترك ميكنند و به روستاها و شهرهاي خود بازميگردند
چند هفتهاي بود كه دلم خيلي براي ديدار مولا در كربلا و پدر بزرگوارش در نجف تنگ شده بود. عنايتي شد و به همراه دوستي، قصد تشرف به كربلا را براي درك نيمه شعبان كردم كه از شبهاي اختصاصي زيارت امام حسين(ع) در طول سال است.
.
دو روز مانده به نيمه شعبان به كربلا رسيديم. شهر رفته رفته از زاير پر ميشد تا جايي كه دو شب مانده به عيد به سختي ميشد در بينالحرمين حركت كرد. در آمار اعلامشده، گفته ميشود نزديك به سه ميليون زاير به كربلا آمدهاند و پيداست در شهر كوچكي مانند كربلا ورود اين همه جمعيت عاشق و دلداده، چه صحنههايي را پديد ميآورد. كوچهها و خيابانها و پيادهروها، همه آكنده از زواري بود كه روي زمين، زيراندازي انداخته بودند و اين محل اطراق آنان بود. تا جايي كه ما در هتل «سفن النجاه» كه سه ـ چهار متري «بابالقبله» امام حسين(ع) است، مستقر بوديم، به سختي از لابهلاي آنها ميتوانستيم وارد هتل شويم. شوق ديدار در چهرههاي همه موج ميزد.
دو شب مانده به عيد، ناگهان فضاي اطراف حرم را صفير گلولههايي كه كه در ابتدا به صورت تكتير و بعد رگبار شليك ميشد، پر كرد. براي من در اين سفر يازدهمي كه حضرت به رغم بی لياقتيها مرا به حضور خويش خوانده بود، شنيدن صداي گلوله و رگبار تكاندهنده بود و بدتر از آن، ديدن صحنههاي تكاندهنده ترس و لرز زوار زن عراقي كه بيشترشان مسن و روستايي بودند و از شليك گلوله بر خود ميلرزيدند. آنان دستهايشان را به علامت تضرع و دعا به آسمان بلند ميكردند. عدهاي ملتمسانه اشك ميريختند. هيچ كس نميدانست چه اتفاقي افتاده و اين شليك گلولهها، ناشي از چيست! فضاي اطراف حرم يكباره خلوت شد، ولي شليكها همچنان ادامه داشت.
دو ساعت بعد، با يكي از اهالي كربلا كه از سادات قديمي آلطعمه بود، صحبت كردم. شنيدم كه اين درگيريها به خاطر آن بوده است كه طرفداران مقتدي صدر كه به «جيشالمهدي» معروفند، در ورود خود به بازرسيهاي اطراف حرم، جنازهاي را همراه خود آوردهاند و در داخل حرم برده تا طواف بدهند، ولي با مخالفت مأموران بازرسي درهاي صحن مطهر حسيني روبهرو شدهاند. خلاصه اصرار آنان مبني بر اينكه اين فرد وصيت كرده حتما در صحن و دور ضريح طواف داده شود، به جايي نرسيده و از سويي، آنان قصد ورود مسلحانه و دستهجمعي و بدون تفتيش بدني به حرم را داشتهاند كه كار به درگيري كشيده شد. شب در كنار ضريح امام حسين(ع) هر كس خبري از بيرون نقل ميكرد. با نزديك شدن نيمه شب، تيراندازي و درگيري موقتا پايان يافت.
روز بعد كه سهشنبه، ششم شهريور بود، توفيق حضور در نماز جماعت ظهر و عصر به امامت آقاي كربلايي، نماينده آيتالله سيستاني و توليت حرم امام حسين(ع) را داشتم، باز صداي شليك گلولهها به گوش ميرسيد. تعقيبات نماز را كه ميخواندم، شاهد بودم هر چند دقيقه، يكي از زوار تيرخورده از ناحيه پا يا سر و پيشاني را به داخل صحن ميآوردند و به غرفهاي كه در غرب صحن حرم حسيني است و در آن هيأت پزشكي براي امداد و خدمات درماني مستقر است، منتقل ميكردند. يكي از مجروحان، پيرزني نزديك به شصت ساله بود كه بدون برانكارد و توسط يكي از مأموران به غرفه مورد نظر حمل شد.
امام جماعت سريعا اقامه نماز عصر را خواند و نيت كرد. صداي رگبار گلولهها لحظه به لحظه تندتر و شديدتر ميشد تا جايي كه امام جماعت، به ناچار به قرائت خود سرعت بيشتري داد. پس از پايان نماز عصر، همه درهاي حرم بسته شد و اين مقدمه توفيقي شد كه ما حدود بيست ساعت شب و روز عيد نيمه شعبان را در جوار امام حسين(ع) تشنه و گرسنه بيتوته كنيم و چه شب قدري بود آن شب!
عصر آن روز مرتب اخباري به داخل حرم از بيرون ميرسيد كه فلان هتل و ... را منفجر كردهاند و عدهاي كشته و زخمي شدهاند. هر از چند گاهي، سر و كله دو بالگرد بالاي گنبد مطهر حسيني ديده ميشد كه با شليك پاسداران حرم به سرعت از آنجا دور ميشدند. آنها احتمالا براي بررسي اوضاع از نزديك، خود را تا اين اندازه به صحنه درگيري رسانده بودند. و چقدر سخت بود ديدن پرواز بالگردهاي شيطان بزرگ بر فراز گنبد دردانه رسول خدا و عزيز دل و جان زهرا و علي(ع). هر از چند گاهي صداي انفجار بمبي در اطراف حرم به گوش ميرسيد و همه را كه به دور ضريح و اطراف آن پناه آورده بودند، بيش از پيش نگران ميكرد. گاه صداي انفجار گلولههاي آر.پي.جي نيز به گوش ميرسيد كه بعدها در صبح عيد معلوم شد از طرف گروه مقتدي صدر به مواضع پاسداران حرم شليك شده است.
پاسداران محافظ حرم حسيني كه به هر شكل ممكن، قصد داشتند از ورود و دسترسي و احيانا تصرف حرم امام حسين(ع) به دست «جيشالمهدي» جلوگيري كنند، به پشتبام حرم رفته و از لاي مشبكهاي جدارههاي بام حرم، درست مانند روزهايي كه به آتشباري ارتش صدام پاسخ ميدادند، به آتشباري بيامان خود ادامه دادند. غروب نماز را براي اولين بار در كنار ضريح به جماعت اقامه كرديم. پس از اقامه نماز که به داخل صحن آمدم و شاهد بودم كه شليك گلولهها لحظهاي قطع نميشود. البته يك بار آنقدر شليك گلولهها به ما نزديك شد كه من بياختيار به ياد عملياتهايي نظير «خيبر» و «بدر» و «فتح مهران» و ... افتادم. جمعيت داخل صحن با شنيدن صداي نزديك گلولهها و رگبارها مانند مزرعهاي كه توفاني در آن وزيدن گرفته باشد، روي هم ميغلتيدند و با شتاب از صحن به داخل حرم پناه ميبردند.
من به دوستي كه با دو فرزندش همراه من بود و نگران همسرش بودند و از ظهر روز قبل از عيد از او خبري نداشت، گفتم: شما نگران همسرتان هستيد و همسرتان هركجا كه هست نيز قطعا نگران شماست ولي من نگران بزرگواری هستم كه چقدر از این وضع كه براي زوار و مهمانانش كه از صدها كيلومتر راه خود را به حرمش رساندهاند، خجالت ميكشد و شرمنده است.
هرچند شليك هر رگبار گلوله، شبهاي عمليات جنگ تحميلي را براي من تداعي كرد و چيز جديدي نبود، بيش از همه ديدن وضعيت ناله و گريه زنان زاير و ترس كودكان حاضر در حرم و بيش از آن شكسته شدن حرمت حرم حسيني كه از طرف هر دو جناح دستاويز حمله و دفاع شده بود، قلب من را تكان ميداد. دلم به حال و غربت اهل بيت و به ويژه سرور مظلومان، حضرت سيدالشهدا(ع) ميسوخت كه حتي مزار آنان از گزند جهل و بيتدبيري دوستان و ستم و كينه دشمنان ـ مانند آنچه در سامرا گذشت و به حسب نقلي درهاي حرم عسکريين بر روي حتي بر روي زوار محلي بسته مانده و بيزاير است ـ در امان نمانده است. در اين بيست ساعت محاصره، يكي از مشكلات جدي داخل حرم، كمبود سرويسهاي بهداشتي براي چند هزار زاير بود كه وجود چند دستشويي در بالاي يكي از غرفههاي حرم، كفاف آن همه زاير را نميداد و همين امر نيز باعث شد حرمت حرم حسيني به ناچار و به اضطرار توسط زوار مضطر و درمانده شكسته شود؛ چه آنها بعضا ناچار بودند بدون دمپايي و با مختصر آبي، رفع حاجت كنند و با همان پاهاي نجس به صحن حسيني بازگردند.
داخل حرم و كنار ضريح نيز صحنههاي ديگري ما را آزار ميداد. همه دور تا دور ضريح و فضاي اطراف آن خوابيده بودند. داخل حرم حالت كاروانسرايي به خود گرفته بود و برخي چه راحت شب عيد را در كنار ضريح شش گوشه به خواب رفته بودند و عدهاي كه دنبال فرصت بودند، چسبيده به ضريح يا دعا ميخواندند يا نمازهاي مستحبي و نافله شب. من نيز پايين پاي حضرت علياكبر(ع) و در كنار آن به نماز ايستادم.
صحنه عجيبتر آنكه ديگر كسي به ضريح نميچسبيد و راه را بر ديگران نميبست، چه همه بيست ساعت بود كه در خلوتي باورنکردني ضريح شش گوشه را بارها و بارها زيارت كرده و در زير قبه نوراني گنبد امام حسين(ع) كه بنا بر حديث معروف پيامبر، دعا در زير آن حتما به اجابت حضرت حق ميرسد، دست به دعا برداشته بودند. وقتي از خدام حرم ميپرسيدم كه چه وقت درها باز ميشود، ميگفتند: خدا بهتر ميداند.
در بيرون حرم نيز درگيريها همچنان ادامه داشت و تكاندهندهتر آن بود كه زوار ايراني و غيرايراني كه به صد زحمت و هزار مشقت براي درك زيارت امام حسين(ع) در شب نيمه شعبان، خود را تا چند متري حرم حضرتش رسانده بودند، پشت درهاي بسته حرم مانده و مأيوسانه به هتلها و اماكن خويش بازگشتند.
پس از خروج از کربلا شنيدم با بسته شدن درهاي حرم حسيني بعضي از زوار ايراني باوجود سه روز اقامت در کربلا نتوانسته بودند حتي براي يک بار هم که شده، به حرم اين دو برادر راه يابند. پس از اقامه نماز صبح، هوا كه روشن شد، يك در رو به قبله حرم باز شد و من كه نگران همسر زاير همراهم بودم، به قصد يافتن وي، به کمک او از حرم بيرون آمدم. پس از خروج من و بقيه زوار، بار ديگر درهاي حرم بسته شد و ديگر باز نشد. يك ساعت اطراف حرم حضرت عباس(ع) و امام حسين(ع) پرسه زدم و هتل به هتل دنبال زاير مورد نظر گشتم. فرصتي شد تا از نزديك، شدت جنايات حملات ديشب را ببينم. در كمال ناباوري ماشينهاي متعددي را كه بالغ بر بيست دستگاه نفربر و ماشينهاي پليس و ... بود، سوخته و جزغالهشده ديدم. روي برخي از آنها دوشكا كه سلاح سنگين دوربردي است نصب شده بود و بهگونهاي سوخته بود که از آن تنها ميلهاي باقي مانده بود.
ديوار حرم حضرت حسين(ع) آكنده از جاي گلوله و دود اصابت گلولههاي آتشزايي بود كه «جيشالمهدي» به طرف پاسداران مستقر در پشتبام حرم شليك كرده بودند. اطراف حرم و هتلها حالت كاملا جنگي پيدا كرده بود. از آن همه زاير چند ميليوني، دستهاي چند نفري به سرعت در كنار حرم حركت ميكردند كه پيدا بود ميخواهند با عجله كربلا را ترك كنند.
هتلي كه ما در آن بوديم و از روز قبل حتي براي يك نفر جا نداشت، خالي از سكنه بود و تنها زاير آن ما بوديم. صاحب هتل به توصيه پليس كربلا و رنجرها و كماندوهاي مسلح، دست بر ماشه گرفته همه زوار را از هتل بيرون كرده و آب هتل را هم براي تحت فشار قرار دادن ما كه مانده بوديم، بسته بود. پس چارهاي جز ترك كربلا نبود. با بازگشتن نوميدانه ما به هتل در پيدا کردن همسر دوستم، متوجه شديم وي توسط يکي از مديران کاروانهاي ايراني به هتل بازگشته است. وقتي از هتل خارج شديم، از نيروهاي مسلح اطراف بابالقبله خواستم اجازه دهند از پشت در با حضرت وداع كنيم، نپذيرفتند و من را از اطراف حرم با خشونت دور كردند. در وسط خيابان ايستادم و در حالي كه به در بسته شده و ديوارهاي سياه گلولهخورده مينگريستم، با قطرات اشك با امام وداع كردم. چند متر جلوتر رفتم و از دور به گنبد برادر وفادار امام حسين(ع)، حضرت عباس(ع)، طلايهدار عشق و مردانگي و سخاوت و شجاعت نگريستم. درهاي حرم آن بزرگوار هم بسته بود. مگر ميشود با عباس وداع كرد؟ از كربلا به طرف نجف جمعيت چند ده هزار نفري را ميديدم كه در زير گرماي سوزان با پاي پياده به سمت نجف ميرفتند. معلوم شد از صبح اول وقت شهر را ترك كردهاند. گرما به شدت همه را آزار ميداد و هيچ وسيله مسافربري ديده نميشد. تريلرهاي حمل بار به مدد جمعيت آمدند، ولي باز افاقه نميكرد.
اين زوار، تشنه، خسته و گرسنه بدون هيچ شكايت و شكوايهاي مصمم به سمت نجف راه ميرفتند. نميدانم امام حسيني كه درياي كرم است، با زوار خسته و تشنه و مضطرب خود چه معاملهاي خواهد كرد، اما ميدانم بهترين ثوابها و پاداشها را نثار دلهاي ترسان و بدنهاي لرزان و گامهاي خستهاي خواهد كرد كه در جريان اين دو روز در كنار مرقد او به رنج و تعب و مشقت افتاده بودند.
بعدها كه از نجف به كاظمين رفتم و نماز جمعه را در حرم حضرت موسي كاظم(ع) و امام جواد(ع) خواندم، خطيب جمعه يك خطبه را با لحني كه عصبانيت شديد از آن موج ميزد، در ذم و نكوهش عملكرد پاسداران حرم امام حسين ادا كرد و آنها را به دليل ضرب و جرح و قتل زوار حسيني شديدا مورد حمله قرار داد و از مقتدي صدر به عنوان رهبر مجاهد ياد كرد. وي كشتههاي شب عيد را «شهداء الشعبانيه» ميناميد.
خبر دستگيري بيست وهابي در نجف كه تبعه عربستان و امارات بودند، در برخي محافل نجف شنيده ميشد. هرچه بود جهل و ناپختگي دو طرف كه معالاسف شيعي بودند، زمينه را براي بهرهبرداري دشمنان پيروان اهل بيت فراهم كرده بود و حرمت حرم حسيني كه فقط صدام قادر به شكست آن شده بود، متأسفانه و صد متأسفانه اين بار توسط نيروهاي عاشق امام حسين(ع) شكسته شد. معلوم شد وقتي پاي منافع گروهي برخي به ميان ميآيد بايد انتظار تکرار چنين حوادث تلخي را هم داشت که خدا کند با هوشياري طرفين درگير ديگر هرگز و هرگز تکرار نشود |