برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات
No Image
No Image

آخرین به روز سایت

23 مرداد 1387 ساعت : 13:19

ورود به سایت






No Image
صفحه اصلی arrow تحقیقات و پژوهش ها arrow وجود مقدس حضرت سیدالشهداء arrow تفاوت دوران امام صادق با دوران امام حسين عليهماالسلام
No Image
No Image
تفاوت دوران امام صادق با دوران امام حسين عليهماالسلام چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
بدعالی 

Image
زمان امام صادق عليه السلام در تاريخ اسلام يک زمان منحصر به فرد است، زمان نهضت‎ها و انقلاب‎هاي فکري است‏ بيش از نهضت‎ها و انقلاب‎هاي سياسي. اين زمان از دهه دوم قرن دوم‏ تا دهه پنجم قرن دوم است؛ يعني پدرشان در سال 114 از دنيا رفته‏اند که‏ ايشان امام وقت شده‏اند...........

زمان امام صادق عليه السلام در تاريخ اسلام يک زمان منحصر به فرد است، زمان نهضت‎ها و انقلاب‎هاي فکري است‏ بيش از نهضت‎ها و انقلاب‎هاي سياسي. اين زمان از دهه دوم قرن دوم‏ تا دهه پنجم قرن دوم است؛ يعني پدرشان در سال 114 از دنيا رفته‏اند که‏ ايشان امام وقت شده‏اند و خودشان تا 148 - نزديک نيمه اين قرن - حيات‏ داشته‏اند.

 

تقريبا يک قرن و نيم از ابتداي ظهور اسلام و نزديک يک قرن‏ از فتوحات اسلامي مي‏گذرد. دو سه نسل از تازه مسلمان‎ها، از ملت‎هاي مختلف‏ وارد جهان اسلام شده‏اند. از زمان بني‎اميه به ترجمه کتاب‎ها رو آورده شده است. ملت‎هايي که هر کدام يک ثقافت و فرهنگي داشته‏اند وارد دنياي اسلام شده‏اند.

در آن عصر، نهضت سياسي يک نهضت کوچکي در دنياي اسلام بود. ولي نهضت‎هاي فرهنگي‏ زيادي وجود داشت و بسياري از اين نهضت‎ها اسلام را تهديد مي‏کردند. زنادقه (ملحدان) در اين زمان ظهور کردند که خود داستاني دارند. اينها منکر خدا و دين‏ و نبوت بودند و بني‎عباس هم روي يک حساب‎هايي به آنها آزادي داده‏ بودند.

مسئله تصوف به شکل ديگري پيدا شده بود. همچنين فقهايي پيدا شده‏ بودند که فقه را بر يک اساس ديگري - رأي و قياس و غيره - به وجود آورده بودند. يک اختلاف افکاري در دنياي اسلام پيدا شده بود که نظيرش‏ در قبل از آن ديده نشده بود و بعدش هم پيدا نشد.

 

تفاوت دوران امام صادق با دوران امام حسين عليهماالسلام

زمان حضرت صادق با زمان امام حسين عليهماالسلام از زمين تا آسمان تفاوت داشت. زمان امام حسين عليه السلام يک دوره اختناق کامل بود و لهذا از امام حسين در تمام‏ مدت امامت ايشان، آن چيزي که به صورت حديث نقل شده ظاهرا از پنج شش‏ جمله تجاوز نمي‏کند.

حال متوجه شديم که چه زمينه‏اي از نظر فرهنگي براي امام‏ صادق عليه السلام فراهم بود و امام نيز از اين فرصت استفاده کردند. زمينه‏اي که نه قبل از ايشان و نه بعد ايشان براي هيچ امامي‏ فراهم نبود . البته به مقدار کمي براي امام رضا عليه السلام نيز فراهم شد. ولي براي امام موسي کاظم عليه‎السلام اوضاع سياسي و اجتماعي دوباره وضع خيلي بد شد و مسئله زندان و غيره پيش آمد.

برعکس، در زمان امام صادق عليه السلام در اثر همين اختلافات‏ سياسي و همين نهضت‎هاي فرهنگي آنچنان زمينه‏اي فراهم شد که نام چهار هزار شاگرد براي حضرت در کتب ثبت شده است. لهذا اگر ما فرض کنيم (در صورتي‏ که فرضش هم غلط است) که حضرت صادق عليه السلام در زمان خودش از نظر سياسي در همان شرايطي بود که امام حسين عليه السلام بود - در صورتي که اين طور هم نيست - از يک جهت ديگر يک تفاوت زياد ميان موقعيت اين دو بزرگوار وجود دارد.

امام حسين عليه السلام - که البته درباره شهادتش آثار زيادي به وجود آمده است - اگر شهيد نمي‏شد چه بود؟ يک وجود معطل در خانه و در به رويش بسته شده. امام صادق عليه السلام هم اگر فرض هم کنيم که شهيد مي‏شد، همان نتايج شهادت امام حسين‏ عليه السلام بر شهادتش بار مي‎شد.

امام صادق عليه السلام در عصر خود يک نهضت علمي و فکري را در دنياي اسلام رهبري کرد که در سرنوشت تمام دنياي اسلام - نه تنها تشيع - مؤثر بوده است. فاصله زمان امام حسين و زمان امام صادق علهيماالسلام نزديک يک قرن است. شهادت امام حسين عليه السلام در سال 61 هجري است و شهادت امام صادق عليه السلام در سال 148 رخ داده است؛ يعني شهادت اين دو امام‏ هشتاد و هفت سال با يکديگر تفاوت دارد.

بنابراين بايد گفت عصرهاي اين‏ دو امام در همين حدود هشتاد و هفت سال با همديگر فرق دارد. در اين مدت‏ اوضاع دنياي اسلامي فوق‎العاده دگرگون شد.

امام صادق عليه السلام

در زمان امام حسين عليه السلام يک مسئله‏ بيشتر براي دنياي اسلام وجود نداشت که همان مسئله حکومت و خلافت بود، همه عوامل را همان حکومت و دستگاه خلافت تشکيل مي‏داد. خلافت به معني‏ همه چيز بود و همه چيز به معني خلافت؛ يعني آن جامعه بسيط اسلامي که به‏ وجود آمده بود به همان حالت بساطت خودش باقي بود. بحث در اين بود که‏ آن کسي که زعيم امر است کي باشد؟ و به همين جهت، دستگاه خلافت نيز بر جميع شؤون حکومت نفوذ کامل داشت.

معاويه يک بساط ديکتاتوري عجيب و فوق‎العاده‏اي در جامعه دائر نموده بود، يعني وضع و زمان هم شرايط را براي او فراهم داشت‏ که واقعا اجازه نفس کشيدن به کسي نمي‏داد. اگر مردم مي‏خواستند چيزي را براي يکديگر نقل کنند که بر خلاف سياست حکومت بود، امکان نداشت.

ديگر ائمه معصومين عليهم السلام نيز همه در جواني مسموم شده و به شهادت مي‎رسيدند .  حاکمان از ترس نمي‏گذاشتند ايشان زنده بمانند و الا وضع محيط به گونه‎اي بود که تا حدي مساعد بود. ولي براي امام صادق عليه السلام هر دو جهت حاصل شد: هم عمر حضرت طولاني شد (در حدود هفتاد سال) و هم محيط و زمان، مساعد بود.

نوشته‏اند که اگر کسي مي‏خواست حديثي را براي ديگري نقل کند که آن حديث‏ در فضيلت امام علي عليه السلام بود، تا صد در صد مؤمن و مطمئن نمي‏شد که او موضوع‏ را فاش نمي‏کند، نمي‏گفت. مي‏رفتند در صندوقخانه‎ها و آن را بازگو مي‏کردند. وضع عجيبي بود. در همه نماز جمعه‏ها در حضور امام حسن مجتبي و امام حسين عليهماالسلام، اميرالمؤمنين را بالاي منبر در مسجدالنبي لعن مي‏کردند.

به همين دليل ما مي‏بينيم که تاريخ امام حسين عليه السلام در دوران حکومت معاويه - يعني بعد از شهادت حضرت امير تا شهادت خود حضرت امام حسين عليه السلام - يک تاريخ مجهولي است؛ هيچ کس کوچکترين سراغي از امام حسين عليه السلام نمي‏دهد. هيچ کس يک خبري، يک حديثي، يک جمله‏اي، يک‏ مکالمه‏اي، يک خطبه‏اي، يک خطابه‏اي و يک ملاقاتي را نقل نمي‏کند.

ايشان را در يک انزواي عجيبي قرار داده بودند که اصلا کسي تماس هم نمي‏توانست‏ با آنها بگيرد . امام حسين عليه السلام با آن وضع اگر پنجاه سال ديگر هم عمر مي‏کرد باز همين طور بود يعني سه جمله هم از ايشان نقل نمي‏شد، زمينه هر گونه‏ فعاليت، گرفته شده بود.

 

محيط اجتماعي و فرهنگي دوران امام صادق عليه السلام

در اواخر دوره بني‎اميه که منجر به سقوط آنها شد و در زمان بني‎‎العباس عموما - بالخصوص در ابتداي آن - اوضاع طور ديگري شد. البته نمي‏خواهيم‏ آن را به حساب آزاد منشي بني‎العباس بگذاريم؛ بلکه بايد به حساب طبيعت جامعه‏ اسلامي گذاشت. به گونه‏اي که:

اولا: حرّيت فکري در ميان مردم پيدا شد. در اين که چنين حرّيتي بوده است، آزادي فکر و آزادي عقيده‏اي وجود داشته بحثي نيست. اما بحث اين است که منشاء اين آزادي فکري چه‏ بود؟ و آيا واقعا سياست بني‎العباس چنين بود؟

ثانيا : شور و نشاط علمي در ميان مردم پديد آمده بود. يک شور و نشاط علمي‎اي که در تاريخ بشر کم‏ سابقه است که ملتي با اين شور و نشاط به سوي علوم روي آورد؛ اعم از علوم‏ اسلامي - يعني علومي که مستقيما مربوط به اسلام است، مثل علم قرائت، علم تفسير، علم حديث، فقه، مسائل مربوط به کلام و قسمت‎هاي مختلف ادبيات - و يا علومي که مربوط به اسلام نيست و به اصطلاح‏ علوم بشري است؛ يعني علوم کلي انساني است؛ مثل طب، فلسفه، نجوم و رياضيات.

اين مطلب در کتب تاريخي ذکر شده است که ناگهان يک حرکت و يک‏ جنبش علمي فوق العاده‏اي پيدا مي‏شود و زمينه براي اين که اگر کسي متاع‏ فکري دارد عرضه بدارد، فوق‎العاده آماده مي‏گردد؛ يعني همان زمينه‏اي که‏ در زمان‎هاي سابق، تا قبل از اواخر زمان امام باقر و دوره امام صادق عليهماالسلام  اصلا وجود نداشت، يک دفعه فراهم شد که هر کس مرد ميدان علم و فکر و سخن است‏، بيايد حرف خودش را بگويد.

زنادقه (ملحدان) در اين زمان ظهور کردند که خود داستاني دارند. اينها منکر خدا و دين‏ و نبوت بودند و بني‎عباس هم روي يک حساب‎هايي به آنها آزادي داده‏ بودند.

البته در اين امر عوامل زيادي دخالت داشت‏ که اگر بني‎العباس هم مي‏خواستند جلويش را بگيرند امکان نداشت؛ زيرا نژادهاي ديگر - غير از نژاد عرب - وارد دنياي اسلام شده بودند که از همه‏ آن نژادها پر شورتر همين نژاد ايران بود. از جمله آن نژادها مصر بود. از همه‎ اين نژادها، قوي‎تر و نيرومندتر و دانشمندتر، بين النهرين و سوريه، سوريه‎اي‎ها بودند که اين مناطق يکي از مراکز تمدن آن عصر بود.

اين ملل مختلف وارد عرصه علم شدند و خود به خود اختلاف بين ملل و اختلاف نژادها حل گرديد، و  زمينه براي اين که‏ افکار تبادل شود، فراهم شد. کساني هم که مسلمان شده بودند، مي‏خواستند بيشتر از ماهيت اسلام سر در آورند. اعراب خيلي در قرآن کريم تعمق و تدبر و کاوش نمي‏کردند؛ ولي ملت‎هاي ديگر آنچنان در اطراف قرآن و مسائل‏ مربوط به آن کاوش مي‏کردند که حد نداشت، روي کلمه به کلمه قرآن فکر و حساب مي‏کردند.

حال متوجه شديم که چه زمينه‏اي از نظر فرهنگي براي امام‏ صادق عليه السلام فراهم بود و امام نيز از اين فرصت استفاده کردند. زمينه‏اي که نه قبل از ايشان و نه بعد ايشان براي هيچ امامي‏ فراهم نبود . البته به مقدار کمي براي امام رضا عليه السلام نيز فراهم شد. ولي براي امام موسي کاظم عليه‎السلام اوضاع سياسي و اجتماعي دوباره وضع خيلي بد شد و مسئله زندان و غيره پيش آمد.

ديگر ائمه معصومين عليهم السلام نيز همه در جواني مسموم شده و به شهادت مي‎رسيدند .  حاکمان از ترس نمي‏گذاشتند ايشان زنده بمانند و الا وضع محيط به گونه‎اي بود که تا حدي مساعد بود.

امام صادق عليه السلام

ولي براي امام صادق عليه السلام هر دو جهت حاصل شد: هم عمر حضرت طولاني شد (در حدود هفتاد سال) و هم محيط و زمان، مساعد بود.

پس تفاوت زمان امام‏ صادق با زمان سيدالشهداء عليهماالسلام تا حدي روشن شد؟ پرا که حضرت سيدالشهداء يا بايد تا آخر عمر در خانه مي‎نشست و آب و ناني مي‎خورد و براي خدا عبادت مي‎کرد و در واقع زنداني‏ مي‎شد و يا به شهادت مي‎رسيد. پس قيام و شهادت حضرت در آن عصر تاثير بسزايي داست .

نوشته‏اند که اگر کسي مي‏خواست حديثي را براي ديگري نقل کند که آن حديث‏ در فضيلت امام علي عليه السلام بود، تا صد در صد مؤمن و مطمئن نمي‏شد که او موضوع‏ را فاش نمي‏کند، نمي‏گفت. مي‏رفتند در صندوقخانه‎ها و آن را بازگو مي‏کردند. وضع عجيبي بود. در همه نماز جمعه‏ها در حضور امام حسن مجتبي و امام حسين عليهماالسلام، اميرالمؤمنين را بالاي منبر در مسجدالنبي لعن مي‏کردند.

ولي براي امام صادق عليه السلام وضعيت اينگونه نبود که يا بايد کشته‏ شود و يا در حال انزوا قرار بگيرد؛ بلکه اينطور بود که يا بايد کشته شود و يا از شرايط مساعد محيط حداکثر بهره‏برداري را نمايد. ما اين مطلب را که‏ ائمه بعد آمدند و ارزش قيام امام حسين عليه السلام را ثابت و روشن کردند را درک‏ نمي‏کنيم. اگر امام صادق نبود امام حسين نبود؛ همچنان که اگر امام حسين‏ نبود امام صادق عليهماالسلام نبود. يعني اگر امام صادق نبود، ارزش نهضت امام حسين هم‏ روشن و ثابت نمي‏شد.

در عين حالي که امام صادق عليه السلام متعرض امر حکومت و خلافت‏ نشد، همه مي‏دانند که امام صادق با خلفا کنار نيامد، و مبارزه مخفي‏ مي‏کرد، نوعي جنگ سرد در ميان بود. معايب و مظالم خلفا، به وسيله امام صادق عليه السلام در دنيا پخش شد، و لهذا منصور دوانيقي تعبير عجيبي درباره‏ ايشان دارد. او مي‏گويد:

هذا الشجي معترض في الحلق؛ جعفر بن‏ محمد مثل يک استخوان است در گلوي من. نه مي‏توانم بيرونش بياورم و نه‏ مي‏توانم فرويش ببرم؛ نه مي‏توانم يک مدرکي از او به دست آورم که او را بکشم و نه مي‏توانم تحملش کنم؛ چون واقعا اطلاع دارم که اين مکتب بي‏ طرفي که او انتخاب کرده عليه ما است، زيرا کساني که از اين مکتب به‏ وجود مي‏آيند همه‏شان عليه ما هستند، ولي مدرکي هم از او به دست نمي‏آورم.

منصور با امام صادق عليه السلام به يک وضع عجيبي رفتار مي‏کرد و ريشه‏اش هم خود امام بود. گاهي بر حضرت سخت مي‏گرفت و گاهي آسان. البته ظاهرا هيچوقت حضرت را زندان نبرد، ولي خيلي اوقات، ايشان را تحت نظر قرار مي‏داد و يک دفعه ظاهرا دو سال حضرت را در کوفه تحت نظر قرار داد. يعني منزلي را به امام اختصاص داده بودند و مأموريني آنجا بودند که رفت و آمدهاي منزل امام را کنترل مي‏کردند. چندين بار خودش امام را احضار کرد و فحاشي و هتاکي نمود که مي‏کشمت، گردنت را مي‏زنم، تو عليه من تبليغ مي‏کني، مردم را بر من‏ مي‏شوراني، چنين مي‏کني، چنان مي‏کني، و امام خيلي با نرمش جواب مي‏داد.

و اينگونه بود که بالاخره حضرت را به شهادت رساند .

 

منبع:

کتاب سيري در سيره ائمه اطهار، شهيد مرتضي مطهري، صفحات (122-121و127-124و140-139) ، با تصرف و ويرايش .

 

 
< بعد   قبل >
No Image
No Image No Image No Image
No Image
© پایگاه اطلاع رسانی خانه حضرت سید الشهدا -علیه السلام - یزد