|
ذيحجّه آمد، پُر بار و پُر نور |
|
|
ذيحجّه ماه رفتن است، ماه رفتن و رسيدن، رفتن از خود تا رسيدن به معشوق ازلى! حركت از خود تا فنا شدن در معبود...!
روزهاى ذيحجّه، در روزگاران و اعصار، فراز و نشيبهاى بسيارى را به خود ديده است. ذيحجّه وصال زهراعليها السلام و على عليه السلام را به خود ديده است، پيوند ميان دو عصاره ى خلقت را در روزگار سنگى عربستان. وصل ماه و خورشيد، در شب بى رحم جهالت. اين ماه، ماهى است كه غم از دست دادن اسطوره ى علم و تقوى؛ باقرالعلوم را در سينه اش پنهان كرده است او كه راز مگوى دانش است و هنوز كه هنوز، مقامش را درك نكرده ايم. ذيحجه، شروع عشق است... گويند كه عشق در حج تجّلى مى يابد و وصال، بوسيدن كعبه ى معظّمه است، امام حسين عليه السلام؛ سرور شهيدان راهش را از خانه ى كعبه به سوى كربلا كج كرد و قربانيان خويش را تقديم معبود نمود تا عشق واقعى را در مقابل ديدگان كاينات به منصه ى ظهور بگذارد. ذيحجّه، صاحب عرفه است و يادگار حسين عليه السلام، مناجاتهاى عاشقانه ى اوست كه در عرفات به وديعه نهاده شده است و اين روز، روز شهادتِ سفير مولاى شهيدان، مسلمبن عقيل، عموزاده ى عزيزش است او كه جان گراميش را فداى مولا كرد، آن هم در روز عرفه! و «عيد قربان»، عيد ذيحجّه است، عيد حجاج و زائران خانه ى خدا، آنان كه به حريم امن الهى وارد شدند و اينك براى اثباتِ عشق، قربانى مى كنند و اين روز را عيد مى دارند. ذيحجّه، ماه هدايت است. چرا كه هادى خاندان نبوى، در اين ماه پا به گيتى نهاد و با آمدنش، يك چراغ ديگر فراسوى بشريّت روشن شد. و امّا، ذيحجّه ماه حادثه است. آن جا كه تاريخ، قلم بر دفتر مى زند و وقايع سرنوشت ساز را مى نگارد. واقعه اى چون«غدير» را! آن جا غدير بود و زمان، به آخرين ذيحجّه ى رسول خداصلى الله عليه وآله رسيده بود. غدير، گرم و سوزان بود، چونان قلب پر از هيجان پيامبرصلى الله عليه وآله. رسول خداوند، ندا در داد كه اين على است، جانشين و برادر من. گرچه منكران آفتاب، آن روز را انكار كردند، امّا ذيحجّه ى سال دهم هجرى، آفتابِ رخسار اميرالمؤمنين عليه السلام را خوب به خاطر دارد... . |