برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات
No Image
No Image

آخرین به روز سایت

23 مرداد 1387 ساعت : 13:19

ورود به سایت






No Image
صفحه اصلی arrow تحقیقات و پژوهش ها arrow مناسبت arrow فرازی از زندگانی گهربارحضرت امام هادی (ع)
No Image
No Image
فرازی از زندگانی گهربارحضرت امام هادی (ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 

Image
گفتار امام، شيرين و سرزنش ايشان تكان‌دهنده بود. به گونه‏اي كه آموزگارش در كودكي شيفته سخنوري او گرديد. آن گاه كه لب به سخن مي‏گشود، روح شنونده‏ را تازگي مي‏بخشيد و چون او را عتاب مي‏كرد، كلامش چون شمشيري آتشين از جمله‏هاي نغز، پيكره دشمنش را شرحه‌شرحه مي‏كرد.

خداپرستي

همواره ملازم مسجد بود و ميلي به دنيا نداشت. عبادت‌گري فقيه بود. شب‏ها را در عبادت به صبح مي‏رساند. با پشمينه‏اي بر تن و سجاده‏اي از حصير زير پا به نماز مي‏ايستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمي‏شد. كمي مي‏خوابيد و دوباره برمي‏خاست و مشغول عبادت مي‏شد. آرام زير لب قرآن را زمزمه مي‏كرد و اشك مي‏ريخت كه هركس صداي مناجات او را مي‏شنيد، مي‏گريست. گاه بر روي ريگ‏ها و خاك‏ها مي‏نشست. نيمه شب‏ها را مشغول استغفار مي‏شد و شب‏ها را به زاري مي‏گذراند.

دانش و خردورزي

در همان كودكي مسائل فقهي را كه بسياري از بزرگان و دانشمندان در حلّ آن فرو مي‏ماندند، حل مي‏كرد. دشمن ساده‏انديش به خيال در هم شكستن وجهه علمي ايشان، مناظره‏هاي علمي تشكيل مي‏داد، ولي جز رسوايي و فضاحت نمي‏ديد. از اين رو، به بلندي مقام امام اعتراف مي‏كرد و سر تسليم فرود مي‏آورد. با اين همه، متوكل، مانع نشر و گسترش علوم از سوي ايشان مي‏شد و همواره در تلاش بود تا شخصيت علمي امام بر مردم آشكار نشود. از اين رو، امام را تحت مراقبت شديد نظامي گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتي مردم عامي با ايشان جلوگيري مي‏كرد.

آفتابي بر سرير سخن

گفتار امام، شيرين و سرزنش ايشان تكان‌دهنده بود. به گونه‏اي كه آموزگارش در كودكي شيفته سخنوري او گرديد. آن گاه كه لب به سخن مي‏گشود، روح شنونده‏ را تازگي مي‏بخشيد و چون او را عتاب مي‏كرد، كلامش چون شمشيري آتشين از جمله‏هاي نغز، پيكره دشمنش را شرحه‌شرحه مي‏كرد. آن گاه كه خصم براي عشرت‏طلبي خود از او مي‏خواهد شعري بخواند، تا بزم خود را با آن كامل كند، لب به سخن مي‏گشايد، چند بيت مي‏خواند و آن‌چنان آتشي از ترس در وجود او مي‏اندازد كه بزم و عيشش را تباه مي‏سازد.

مهر تابان مهرورزي

بسيار مهربان بود و همواره در رفع مشكلات اطرافيان تلاش مي‏كرد و حتي گاه خود را به مشقّت مي‏انداخت. آن هم در دوراني كه شدت سخت‏گيري‏هاي حكومت بر شيعيان به اوج خود رسيده بود. «محمد بن علي» از «زيد بن علي» روايت مي‏كند:

«من به سختي بيمار شدم و شبانه، پزشكي براي درمان من آوردند. او نيز دارويي برايم تجويز كرد. فرداي آن روز هر چه گشتند، نتوانستند آن دارو را بيابند. پزشك دوباره براي مداواي من آمد و ديد حالم وخيم‏تر شده است، ولي چون ديد دارو را به دست نياورده‏ام، نااميدانه از خانه‏ام بيرون رفت. اندكي بعد فرستاده امام هادي ‏عليه‌السلام به خانه‏ام آمد. او كيسه‏اي در دست داشت كه همان دارو در آن بود. آن را به من داد و گفت: ابوالحسن به تو سلام رساند. اين دارو را به من داد تا برايت بياورم. او فرمود: آن را چند روز بخور تا حالت بهبود يابد. دارو را از دست او گرفتم و خوردم و چندي بعد به‌كلي بهبود يافتم.»

احترام به دانشوران

روزي در مجلسي نشسته بودند و جمعي از بني‌هاشم، علويان و ديگر مردم نيز در آن مجلس حضور داشتند كه دانشمندي از شيعيان وارد شد. او در مناظره‏اي اعتقادي و كلامي، تعدادي از ناصبيان و دشمنان اهل‏بيت ‏عليهم‌السلام را مجاب و رسوا ساخته بود. به محض ورود اين شخص به مجلس، امام از جاي خود برخاست و به نشانه احترام به سويش رفت و او را نزد خود در بالاي مجلس نشانيد. برخي از حاضران از اين رفتار امام ناراحت شده و اعتراض كردند. امام در پاسخ آنان فرمود: اگر با قرآن داوري كنم، راضي مي‏شويد؟ گفتند: آري. امام تلاوت فرمود: «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، هنگامي كه به شما گفته شد: در مجلس جا براي ديگران باز نماييد، باز كنيد. تا خداوند ]رحمتش را[برايتان گسترده سازد، و چون گفته شد برخيزيد، برخيزيد تا خداوند به مراتبي (منزلت) مؤمنانتان و كساني را كه علم يافته‏اند بالا برد1 و نيز فرموده است: «آيا كساني كه دانشمند هستند با آنان كه نيستند، برابرند»2 خدا به اين مؤمن دانشمند برتري داده است. شرف مرد به دانش اوست، نه به نسب و خويشاوندي‏اش. او نيز با دلايلي محكم كه خدا به او آموخته، دشمنان ما را شكست داده است.

سخت كوشي؛ پيشه پيامبران

علي بن حمزه مي‏گويد: «ابوالحسن‏ عليه‌السلام را ديدم كه به‌سختي مشغول كشاورزي است؛ به گونه‏اي كه عرق از سر و رويش جاري است. از ايشان پرسيدم: فدايت شوم! كارگران شما كجايند كه شما اين گونه خود را به زحمت انداخته‏اي؟! در پاسخ فرمود: «اي علي بن حمزه! آن كس كه از من و پدرم برتر بود، با بيل زدن در زمين خود روزگار مي‏گذراند. رسول خدا، اميرمؤمنان و همه پدران و خاندانم خودشان كار مي‏كردند. كشاورزي از جمله كارهاي پيامبران، فرستادگان، جانشينان آن‌ها و شايستگان درگاه الهي است.»

شهد مهرورزي

بريحه عباسي، گماشته دستگاه حكومتي بود. او از امام هادي ‏عليه‌السلام نزد متوكل سخن‌چيني و سعايت كرد و براي او نگاشت: «اگر مكه و مدينه را مي‏خواهي، علي بن محمد عليه‌السلام را از مكه و مدينه دور ساز؛ زيرا مردم را به سوي خود فراخوانده و گروه بسياري نيز از او پيروي مي‏كنند.» در اثر سعايت‏هاي بريحه، متوكل امام را از جوار پر فيض و ملكوتي رسول خدا صلي الله عليه وآله تبعيد كرد و به سامرا فرستاد. در طول اين مسير، بريحه با ايشان همراه بود. در بين راه رو به امام كرد و گفت: «تو خود بهتر مي‏داني كه من عامل تبعيد تو بودم. سوگندهاي محكم و استوار خورده‏ام كه چنانچه شكايت مرا نزد متوكل و يا حتي يكي از درباريان و فرزندان او كني، تمامي درختانت را در مدينه به آتش كشم و چشمه‏ها و قنات‏هاي مزرعه‏ات را ويران سازم. امام ‏عليه‌السلام با چهره‏اي گشاده در پاسخ بريحه فرمود: «نزديك‏ترين راه براي شكايت از تو، اين بود كه ديشب شكايت تو را به درگاه خدا عرضه كنم و من شكايتي را كه نزد خدا كرده‌ام، نزد غير خدا و پيش بندگانش عرضه نخواهم كرد.» بريحه كه رأفت و بردباري امام را در مقابل سعايت‏هاي خود ديد، به دست و پاي حضرت افتاد و با تضرع و زاري از امام درخواست گذشت كرد. امام نيز با بزرگواري تمام فرمود: «تو را بخشيدم!»

ابوالفضل هادي‌منش


پي نوشت ها:

1. مجادلة: 11

2. زمر: 9

منبع :

مجله ديدار آشنا، شماره 60

 
< بعد   قبل >
No Image
No Image No Image No Image
No Image
© پایگاه اطلاع رسانی خانه حضرت سید الشهدا -علیه السلام - یزد