این خاک به خون عاشقان آذین است
این است در این قبیله آیین ، این است
زاین روست که بی سوار برمی گردد
اسب تو که زین و یال آن خونین است
آن حادثه
خود را چو ز نسل نور می نامیدند
رفتند و به کوی دوست آرامیدند
سیراب شدند زآن که در اوج عطش
آن حادثه را به شوق آشامیدن
گل سرخ
ندانم کار، دیگرگون چرا بود؟
ز شرح و و صف ما بیرون چرا بود؟
گل سرخ ار ز بی آبی شود زرد
رخ او در عطش گلگون چرا بود؟
تصویر
قلم از غم دلی بی تاب دارد
که این تصویر از خون قاب دارد
گلوی تشنه ی خون خدا را
لب تیغی دریغا آب دارد